شمارهٔ ۱۶۶
گر جمله تویی تو نیک و بد چیست ور جمله منم پس این عدد چیست گر جمله یکی ست در حقیقت فی الجمله حدیث نیک و بد چیست حاجت به مدد ندارد آن یار پس بانگ و فغان این مدد چیست چون جمله کن و مک...

سید معینالدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفیالدین اردبیلی بود. معینالدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفیالدین به اسم صدرالدین موسی به او لقب قاسمالأنوار را بخشید. قاسم بعدها شاگردی سید محمد میرمخدوم را که از مدینه به نیشابور آمده بود، نمود. سید قاسم بعد از آنکه مدتی در آذربایجان بود، به اشارت صدرالدین به گیلان رفت و بعد از چندی اقامت در گیلان و قزوین عازم خراسان شد و در نیشابور با اعتراض علما و اهل ظاهر روبرو شد و به هرات رفت و در آن شهر اقامت گزید. در این شهر عده زیادی به حلقه تربیت وی در آمدند و در خراسان شهرتی فراگیر یافت. در میان شاگردان و پیروان وی شماری از امیرزادگان دربار هرات نیز وجود داشتند. شهرت قاسم انوار در هرات و افزایش روزافزون پیروان او موجب هراس صاحب منصبان این دیار خاصه بایسنقر میرزا شد. تا آن که در سال ۸۳۰ در حجرهٔ احمد لر دیوان قاسم انوار یافت شد و به سبب تهمت ارتباط با احمد لر، قاتل شاهرخ تیموری، مجبور به ترک هرات شد. در این زمان سید قاسم در سمرقند سکونت گزید و سپس به خرگرد جام رفت. در جام، سید قاسم خانقاهی ترتیب داد و در همانجا در سن هشتاد سالگی درگذشت و در باغ خانقاهش در روستای لنگر تربت جام به خاک سپرده شد. امیرعلیشیر نوایی دستور داد بر قبر او بقعهای بسازند. وی همچنین به مردم و به صوفیان اجازه داد که از قبر قاسم انوار دیدن کنند.
گر جمله تویی تو نیک و بد چیست ور جمله منم پس این عدد چیست گر جمله یکی ست در حقیقت فی الجمله حدیث نیک و بد چیست حاجت به مدد ندارد آن یار پس بانگ و فغان این مدد چیست چون جمله کن و مک...
ای بت عیار من نام تو امروز چیست ای دل و دلدار من نام تو امروز چیست هر دو جهان نام تو قصه و پیغام تو ای مه سیار من نام تو امروز چیست ملک و ملک رام تو هر دو جهان جام تو ای سر و سردار...
ای دوست حکایت نهان چیست فی الجمله حدیث عاشقان چیست گر نیست قیامت آشکارا این فتنه و شور در جهان چیست گر وقت رحیل نیست برگوی کین بانگ و خروش کاروان چیست گر نیست سخاوتی ز سلطان این جم...
همه دردست درین واقعه پس درمان چیست چاره کار من بیدل سرگردان چیست دل و جان ملک حبیبست و بلامال محب شرع عشاق چنینست مرا تاوان چیست گرنه چشم خوش تو باده فروشست ای جان بر درت شب همه شب...
کل من رام تف بوجه سما رجع التف بوجهه ابدا چند ازین جهل را پرستیدن تا بکی پیروی نفس و هوا گر تو مردی بگو که چندین چیست نفی مستان حق علی العمیا پادشاهان عرصه ملکوت شاهبازان قرب اوادن...
گر ببینی عارفی یا طالبی هر دو از روی حقیقت متفق این یکی را حمد گو آن را ثنا زان که این مست حق است آن مستحق
از بهر تو آمدم ببازار وجود وز بهر تو می روم بر آثار وجود گر زانکه نیامدی به اظهار وجود باطل ماندی جمله اسرار وجود
بخون آغشته ام درمان من چیست عجب آشفته ام سامان من چیست مرا عشق آتشی در جان نهادست چه می داند کسی در جان من چیست درین ره گرنه سرگردان یارم سرشک لعل سرگردان من چیست مرا ساقی دمادم جا...
آنکه دل بر دست و دارد قصد جان پیداست کیست وآنکه رو بنمود و دل برد از میان پیداست کیست آنکه از هر ضرب شمشیرش دمادم میرسد عاشقان را صد حیات جاودان پیداست کیست آنکه از روی حقیقت عاشق ...
عاشق روی ترا خرقه و زنار یکیست ساکن کوی ترا کعبه و خمار یکیست هرکه دیدار خدا دید مسلم دارد که بتحقیق و یقین دیده و دیدار یکیست همه جا از همه رو روی نماید لیکن همه جا از همه رو آن ب...
پیوسته دلم در غم آن یار گرامیست جان و دل ما مایل آن مجلس سامیست ای دوست اگر عارف راهی نخوری غم درد دل ایام نصیب دل عامیست چون نام تو در نامه بدیدیم شکفتیم جان و دل ما عاشق آن نامه ...
میان مجلس رندان حدیث فردا نیست بیار باده که حال زمانه پیدا نیست مگر بمجلس ما محتسب نیاز آرد که ناز را نخرند از کسی که زیبا نیست دگر ز عقل حکایت بعاشقان منویس برات عقل بدیوان عشق مج...
بیا بیا که مرا با تو نسبت جا نیست بیا بیا که مرا با تو راز پنهانیست بحق آن نفسی کز تو زنده شد دل من که هر دمی که زدم بی تو صید پشیمانیست بدور حسن تو ایمان بکفر نزدیکست ز کفر زلف تو...
حلقه بر در مزن که بارت نیست خانه کمتر طلب که جارت نیست گفتمت ناروا مدار چنان هوس دار و این دیارت نیست هرچه با یاد خویشتن باشی فکر خود کن که فکر یارت نیست نان خورش یاد یار می باشد گ...
حلقه بر در مزن که راهت نیست جان تسلیم عذر خواهت نیست همه راه تو غفلتست مرو فکر تنبیه و انتباهت نیست الله الله که در طریق وفا جان حق بین و رو براهت نیست دعوی عاشقی کنی و آنگاه با چن...
همه کار و بار جهان هیچ نیست مدار زمین و زمان هیچ نیست بهاران سرسبز و خرم خوشند چو دارند رو در خزانهیچ نیست چو خواهد فرو ریخت گلها ز بار سمن ضایع و ارغوان هیچ نیست بصدجا کمر بست نی ...
تا با خودم از خودم خبر نیست چون با یارم ز من اثر نیست چندانکه دویدم اندرین کوی از کوچه یار ره بدر نیست ای زاهد خشک بگذر از من چون با تو مرا سر سفر نیست در کوچه زاهدان رسیدم از شیوه...
گر صفات خدا کنی بسزا وصف او گوی ربنا الاعلا گر تو صدیق اکبری دانی صفت صدق چیست صدقنا جز ازو نیست در سرای وجود از خدا خواه دیده بینا کس ز مجنون سؤال قرآن کرد گفت اسری بعبده لیلا عقل...
صمت و جوع و سهر و عزلت و ذکر بدوام نا تمامان جهان را بکند کار تمام صورت معرفة الله بود صمت ولیک در سهر معرفة نفس کند بر تو سلام جوع باشد سبب معرفت سلطانی دانش دینی از عزلت گردد بنظ...
ای شاه جهاناز تو نیاید آزار دانا دل و عالمی و بختت بیدار بر خاک درت فتاده ام زار و نزار از روی کرم ز روی خاکم بردار
در بزم یار باده ناخوشگوار نیست از وهم درگذر که درین گنج مار نیست خاکم به باد داد غمش طرفه حالتی کز جور دوست بر دل مسکین غبار نیست ما درد یار را به دو عالم نمی دهیم وندر دیار ما بجز...
از تو به مقصود ره دور نیست گر دل و جان غافل و مغرور نیست از همه ذرات جهان ظاهرست یار اگر دیده دل کور نیست جام من از خم قدیم خداست باده ما باده انگور نیست ذوق مناجات نیابی به دل موس...
بی جمالت بوستان عیش ما را نور نیست بی وصالت خاطر مهجور ما مسرور نیست دور ماند از دولت جاوید و از بخت بلند هر کرا اندر سر از سودای او صد سوز نیست زاهدی را که اعتقادی هست با مردان را...
بی یاد دوست در دل مستان سرور نیست بی روی او بکعبه و بت خانه نور نیست هرچند قدس ذات ز اشیا منزهست در هیچ ذره نیست که حق را ظهور نیست واعظ ز من برآ و مگو قصه منبری بگذر ازین مقام که ...