شمارهٔ ۸
قصاب کاشانیهر ذره را ز مهر کمندی است در گلو
نگذاشته است دام تو یک آفریده را
بی تابی ای که دل کند از عارضت مرنج
رحم است این سپند به آتش رسیده را
هر ذره را ز مهر کمندی است در گلو
نگذاشته است دام تو یک آفریده را
بی تابی ای که دل کند از عارضت مرنج
رحم است این سپند به آتش رسیده را