شمارهٔ ۲۶
پرد در عرش مرغ جانم امشب که آید در برم جانانم امشب الا صیاد دنیا ای ستمگر از این دام و قفس برهانم امشب وصال یار را خواهانم امروز بساط قدس را مهمانم امشب بود روح الامین فراشم امروز ...

میرزا حیدرعلی فرزند میرزا جعفر معروف به حاجب شیرازی (زادهٔ ۱۲۷۱ قمری در روستای کناره از توابع مرودشت، درگذشتهٔ ۱۳۳۴ قمری در تهران) شاعر، صوفی و هنرمند سدهٔ سیزدهم و چهاردهم است. پدرش، میرزا جعفر، از مشایخ سلسله ذهبیه و نقاش و قلمدانساز بود. حاجب در جوانی با پدرش به شیراز رفت و علوم ادبی و نقاشی را در آنجا فراگرفت. پس از چندی به خورموج رفت و از محضر محمدخان، دانشمند و شاعر دشتستانی، متخلص به دشتی، شعر و ادب آموخت. عبرت نائینی، دوست و معاشر حاجب، گفته است که با زبانهای عربی، ترکی، روسی و فرانسه آشنایی داشت.در مقدمهٔ نسخه خطی دیوان حاجب آشنایی وی با زبان انگلیسی نیز تأیید شده است. حاجب پس از وفات محمدخان دشتی در ۱۲۹۸، به شیراز بازگشت. زندگیاش همچون پدر از راه قلمدانسازی و نقاشی میگذشت. او تذهیب، میناکاری و خطاطی نیز میدانست. به نوشته عبرت نائینی، حاجب و پدر میانسالش به تهران رفتند. در آنجا نیز به قلمدانسازی و نقاشی مشغول بودند که پدر حاجب درگذشت و بنابه وصیتش، در صحن امامزاده زید (واقع در بازار تهران) دفن شد. حاجب پس از مرگ پدر دست از کار کشید و به کسوت درویشی درآمد و در خیابان جلیلآباد (خیام) تهران، در حجرهای در کاروانسرای قنبر سیبیلو، منزل گزید. حاجب قصایدی در مدح امینالسلطان، از وزرای قاجار (متوفی ۱۳۲۵)، و کامرانمیرزا، پسر ناصرالدین شاه، سروده است و از آن دو صلههایی گرفته است. در ۱۳۱۳، در پی قتل ناصرالدین شاه، حاجب به سبب معاشرت با سید جمالالدین اسدآبادی و میرزا رضا کرمانی، تحت تعقیب قرار گرفت و به کامرانمیرزا پناه برد. وی در اواخر عمر در زمینی در نزدیکی دروازه دولت بنایی ساخت و مشهور است که بسیاری از مردم تهران به وی ارادت میورزیدند. حاجب در ۱۳۳۴ قمری درگذشت و در اقامتگاهش، که به «حاجبیه» مشهور گردید، به خاک سپرده شد.
پرد در عرش مرغ جانم امشب که آید در برم جانانم امشب الا صیاد دنیا ای ستمگر از این دام و قفس برهانم امشب وصال یار را خواهانم امروز بساط قدس را مهمانم امشب بود روح الامین فراشم امروز ...
ای ز سر تا به قدم ناز و عطیب عضو عضو تو همه طیب طیب این سخن با که توان گفت که ما جز تو محبوب ندیدیم و حبیب چند تازی فرس ای گرم عنان خون عشاق گذشته ز رکیب کلک تو شافی و کافیست بلی د...
طالع به صبحدم شود ار با تو آفتاب پنهان کند ز شرم تو رخساره در سحاب مه را ز خجلت تو بود روی در محاق وز شرم آفتاب به رخ افکند نقاب خورشید منکسف شود و ماه منخسف بی نقص عارض تو درآید چ...
ز چشم ساقی و تاب شراب و بانگ رباب به روز و شب همه افتاده ایم مست و خراب رفیق صادق و یار موافق ار نبود رفیق رطل شرابست و یار غار کباب اگر رقیب گریزد ز کلک ما چه عجب پرد چگونه عزازیل...
ای که بس بی خبری عالم انسانی را کرده بر خویش روا خصلت حیوانی را کیست آن کس که به حیوان کند اثبات شرف آنکه دارد صفت خاصه رحمانی را حسن و قبح همه کس بنگر و خاموش نشین رو ز آیینه بیام...
گفتم به یار غمزه چشم تو دلرباست لعل تو شکر است کلام تو جان فزاست زلف تو عنبر است ز کوتش به ما رواست ای نازنین صنم دل تو مایل جفاست عمر عزیز ماست چه حاصل که بی بقاست یکدم ز دام عشق ...
ای فلک ببال امروز وی زمین بناز امشب زانکه باده شد مقصد زانکه ساده شد مطلب شاه عشق پیدا شد رایتش هویدا شد ای جهانگیری زد رکاب بر مرکب صلح در رکاب او عدل در جناب او این بود ورا مکسب ...
ای خلق همه خلق ز اخلاق تو تذهیب وی نام گرامت همه جا باعث تحبیب ای دفتر انصاف ز عنوان تو تزیین وی نامه اخلاص ز انشاء تو تذهیب شد خانه دلها همه معمور به امرت پس از چه کنی در دل ما حک...
ای امم را سر بسر مالک رقاب شرمگین ماه از رخت چون آفتاب ساخت تا نقاش قدرت نقش تو حسن یوسف گشت چون نقشی برآب هر که دیدت رخ به بیداری به روز آفتاب و مه به شب بیند به خواب شد شرنگ از ل...
ناصح چو گذشت از سرم آب ترسانیم از چه رو ز غرقاب چون آب ز سر گذشت غم نیست گرداب بود و یا که گرد آب امروز متاع کم بهایی است چون حرف اضافه حب و احباب ای آیت حب و رایت صدق معنی جواد و ...
دهر است پر از فتنه و شهر است پرآشوب از چشم سیه مست تو ای بر همه محبوب آن کس که همی گفت منم فاتح و غالب شد با سپه و خیل و حشم عاجز و مغلوب بس طرفه بناها که بدی جنت شداد چون باغ ارم ...
در کاسه دو چشم بود خون دل شراب وز آتش درون شده لخت جگر کباب از فتنه های دوره آخر زمان ببین ایران در اضطراب و جهانی در انقلاب از خون عاشقان وطن گشت کوه و دشت کف نی خضیب وارهمی روز و...
ببین که عشق تو افروخت آتش اندر آب مراست کشتی تن غرق اشک همچو حباب هوای کوی تو از سر نمیرود ما را هزار بار شویم آب اگر به شکل حباب زبی حسابی ابنای روزگار افسوس که سد باب حسابست رأیش...
صبح شد ساقیان مست و خراب در کدو از سبو کنید شراب شب تاریک روز روشن شد الصبوح الصبوح یا اصحاب صبح شد نوبت صبوحی شد رخ بشویید از خماری خواب صبح شد کرد آفتاب طلوع تابکی می کشیم در مهت...
عطسه مشکبار زد صبح جهان چو رفت شب لخلخه سای شد صبا باده مشکبو طلب باده جام جم بکش تا خط جور دمبدم زانکه تو هم به جای جم منتجبی و منتخب باغ بهشت شد عدن دشت بصورت ارم سرو چمان هر چمن...
بر در میکده درویش بنه پای طلب رو حیات ابد امروز از این خانه طلب میخ این چادر صد پاره به دل زن نه به گل هر چه خواهی طلب از باده فروشان به ادب خدمت پیرمغان رو به حقارت نه به کبر کاند...
شنیده ایم که خون کرده ای هدر مارا شکایت از تو نبردیم پیش کس یارا میان دایره عارض تو نقطه خال نموده صورت معنی جمال زیبا را نظر به سینه آیینه شکل خود می کن عیان کن از رخ خود نور طور ...
شد صبح وصل روشن یا ایهاالنایمون قومو وقت الصباح یا معشرالمؤمنون باده فراز آورید فانکم قادرون عیان شد از جیب غیب ماکانو یوعدون منعم مطلب رسید لعلکم تشکرون وحدت صرف آمده است لوکره ال...
زد صبح صادق سر از غیایب چون روی یار از مشگین ذوایب از شمس رویت شد مملو نور حب المشارق ذیل المغارب شمشیر خون ریز از کف بیفکن عاشق نتابد روی از مضارب ای لیث ثاقب وی از تو هارب جند ثع...
عصر شیخوخیت افضل باشد از عهد شباب تا به خم چندی نماند صاف کی گردد شراب ای که چون کف الخضیبت کف بود رنگین ز خون چون ز خون دختر رز نبودت کفها خضاب از گدایان در میخانه یاری می طلب تا ...
روی و موی تو ای تو رب و رب چون بیاض صبح در سواد شب تاخت عشق تو بر حصار دل همچو برعجم لشگر عرب بی سبب به عقل عاشقا مخند زانکه عقل شد عشق را سبب مدعی تو را گر ستاره ایست بینم آشکار ش...
بسته زلف چو زنجیر تو بس شیر نر است خسته چشم تو بس آهوی دشت تتراست ابرویت سخت کمان است بر و مژگان بر پیش این تیر و کمان سینه عالم سپر است درج یاقوت لب لعل تو ای در سمین هست درجی که ...
ز روی تا مه من زلف پر زتاب گرفت هزار نکته روشن بر آفتاب گرفت غراب شب بر زلف وی آشیان دارد که صبح ناز سپید آن سیه غراب گرفت شراب بیغش ساقی فزود مستی من بدان مثال که هستی من شراب گرف...
نزد ما خوبترین هدیه به عالم ادب است که ادب مهر ووفا را به حقیقت حسب است به ادب کوش و خود از اصل و نسب دور بدار همه دانند ادب حاصل اصل و نسب است یار افروخته رخ آمد و افراخته قد ای خ...