شمارهٔ ۲۲۹
ساغر ای عشق به اندازه مخمور بیار خون به جوش آمده ما را می منصور بیار داغ گرمی که کند بر سر خورشید خراج به قیامتکده سینه پرشور بیار
۳۴۷ شعر از حزین لاهیجی
ساغر ای عشق به اندازه مخمور بیار خون به جوش آمده ما را می منصور بیار داغ گرمی که کند بر سر خورشید خراج به قیامتکده سینه پرشور بیار
نبخشیدی به مگن یکبار جام باده خود را نمی گیری سردستی چرا افتاده خود را
تیغ ستمت از می پرزور گران تر از نشیه خون شد سر منصور گران تر بر خاطر آزرده من بی غمی امروز از ترک شراب است به مخمور گران تر بر همت من منت یک حبه دونان از کوه بود بر کمر مور گران تر
سیمین عذار اوست ز خط خوش عیارتر آیینه در نقاط بود بی غبارتر
چمن به سایه نشینان خرمی بگذار بیا به تربت ما خاک بی غمی بگذار به بانگ ناله ما می توان خروشیدن به بلبلان چمن رسم همدمی بگذار