شمارهٔ ۱۴۲
گر کسی عاشق رخسار تو باشد چه کند طالب دولت دیدار تو باشد چه کند شوخی و بی خبر از درد گرفتاری دل دردمندی که گرفتار تو باشد چه کند چه غم از سینه ریش و دل افگار مرا سینه ریشی که دل اف
۴۲۳ شعر از هلالی جغتایی
گر کسی عاشق رخسار تو باشد چه کند طالب دولت دیدار تو باشد چه کند شوخی و بی خبر از درد گرفتاری دل دردمندی که گرفتار تو باشد چه کند چه غم از سینه ریش و دل افگار مرا سینه ریشی که دل اف
خوبرویان چون بشوخی قصد مرغ دل کنند اولش سازند صید و آخرش بسمل کنند یارب این سنگین دلان را شیوه رحمی بده تا مراد عاشق بیچاره را حاصل کنند چون تو سروی برنخیزد گرچه در باغ بهشت خاک آد
چو لاله سینه من کاش پاره پاره کنند به داغ های درون یک به یک نظاره کنند به پیش یار دلم را چو غنچه بشکافند به او جراحت پنهانم آشکاره کنند ز سیل دیده خرابم ز سوز سینه کباب میان آتش و
جای آنست که شاهان ز تو شرمنده شوند سلطنت را بگذارند و تو را بنده شوند گر به خاک قدمت سجده میسر گردد سرفرازان جهان جمله سرافکنده شوند بر سر خاک شهیدان اگر افتد گذرت کشته و مرده همه
دودی که دوش بر سر کویت بلند بود غافل مشو که آه من دردمند بود از ما شمار خیل شهیدان خود مپرس آن خیل بی شمار که داند که چند بود بستم بطره تو دل و رستم از غمت آری علاج عاشق بیچاره بند