شمارهٔ ۲۰۱
هلالی جغتاییآه از آن ماه مسافر که نیامد خبرش
او سفر کرده و ما در خطریم از سفرش
رفتم و گریه کنان روز وداعش دیدم
ای خوش آن روز که باز آید و بینم دگرش
دیر می آید و جان منتظر مقدم اوست
مردم از شوق خدایا برسان زود ترش
می پرد مرغ هوا جانب او فارغ بال
کاش می بود من دلشده را بال و پرش
گرچه امروز مرا کشت و نیامد بسرم
کاش فردا بسر خاک من افتد گذرش
در فراقت ز هلالی اثری بیش نماند
زود باشد که بیایی و نیابی اثرش
