بخش ۶ - در بیان اینکه خودی از سؤال ضعیف میگردد
اقبال لاهوریای فراهم کرده از شیران خراج
گشته ای روبه مزاج از احتیاج
خستگی های تو از ناداری است
اصل درد تو همین بیماری است
می رباید رفعت از فکر بلند
می کشد شمع خیال ارجمند
از خم هستی می گلفام گیر
نقد خود از کیسه ایام گیر
خود فرود آ از شتر مثل عمر
الحذر از منت غیر الحذر
تا به کی دریوزه منصب کنی
صورت طفلان ز نی مرکب کنی
فطرتی کو بر فلک بندد نظر
پست می گردد ز احسان دگر
از سؤال افلاس گردد خوارتر
از گدایی گدیه گر نادار تر
از سؤال آشفته اجزای خودی
بی تجلی نخل سینای خودی
مشت خاک خویش را از هم مپاش
مثل مه رزق خود از پهلو تراش
گرچه باشی تنگ روز و تنگ بخت
در ره سیل بلا افکنده رخت
