ناهید
مرجع تخصصی فرهنگی هنری برای داستان، شعر و کتاب صوتی فارسی ناهید بستری برای انتشار، خرید و شنیدن آثار ادبی و صوتی از نویسندگان، شاعران و خالقان مستقل است.
تمام حقوق محفوظ و متعلق به پلتفرم فرهنگی ناهید می باشد.
بخش ۶۶ - گرفتن زلیخا سر راه یوسف را و التفات نایافتن و بعد از آن به خانه رفتن و بت را شکستن و ایمان به خدای تعالی آوردن و پس بر سر راه وی آمدن و التفات یافتن - جامی | ناهید
شاعران / جامی بخش ۶۶ - گرفتن زلیخا سر راه یوسف را و التفات نایافتن و بعد از آن به خانه رفتن و بت را شکستن و ایمان به خدای تعالی آوردن و پس بر سر راه وی آمدن و التفات یافتن جامی نداند عاشق بیدل قناعت
فزاید حرص وی ساعت به ساعت
دو دم نبود به یک مطلوبش آرام
به هر دم در طلب برتر نهد گام
چو یابد بوی گل خواهد که بیند
چو بیند روی گل خواهد که چیند
زلیخا کرد بعد از ره نشینی
هوای دولت دیدار بینی
شبی سر پیش آن بت بر زمین سود
که عمری در پرستش کارش این بود
بگفت ای قبله جانم جمالت
سر من در عبادت پایمالت
تو را عمریست کز جان می پرستم
برون شد گوهر دانش ز دستم
به چشم خود ببین رسواییم را
به چشمم باز ده بیناییم را
ز یوسف چند باشم مانده مهجور
بده چشمی که رویش بینم از دور
به جز دیدار یوسف نیست کامی
چو دادی کام من دیگر تو دانی
در این جان سختیم مپسند چندین
چه عمر است این که نابودن ازین به
همی گفت این و بر سر خاک می کرد
ز گریه خاک را نمناک می کرد
چو شاه خور به تخت خاور آمد
به رسم دادخواهان داد برداشت
ز دل ناله ز جان فریاد برداشت
ز بس بر آسمان می شد ز هر سوی
ز بس بر گوشها می زد ز هر جای
کس از غوغا به حال او نیفتاد
به حالی شد که او را کس مبیناد
ز نومیدی دلی صد پاره گشته
ز درد دل فغان می کرد و می رفت
ز آه آتشفشان می کرد و می رفت
به محنتخانه خود چون پی آورد
دو صد شعله به یک مشت نی آورد
به پیش آورد آن سنگین صنم را
به هر راهی که باشم سنگ راهم
شد از تو راه بختم تنگ بر دل
سزد گر از تو کوبم سنگ بر دل
به پیش روی تو چون سجده بردم
به گریه از تو هر کامی که جستم
ز کام هر دو عالم دست شستم
تو سنگی خواهم از ننگ تو رستن
بگفت این پس به زخم سنگ خاره
چو بشکستش به چالاکی و چستی
به کارش زان شکست آمد درستی
ز شغل بت شکستن چون بپرداخت
به آب چشم و خون دل وضو ساخت
تضرع کرد و رو بر خاک مالید
که ای عشق تو را از زیر دستان
بتان و بتگران و بت پرستان
اگر نه عکس تو بر بت فتادی
به پیش بت کسی کی سر نهادی
کسی در پیش بت افتاده پست است
که گوید بت پرست ایزد پرست است
بر آن بر خود جفا کردم خدایا
به لطف خود جفای من بیامرز
ز بس راه خطا پیمایی از من
چو آن گرد خطا از من فشاندی
به من ده باز آنچ از من ستاندی
بچینم لاله ای از باغ یوسف
چو برگشت از ره آن بر مصریان شاه
گرفت افغان کنان بازش سر راه
که پاکا آن که شه را ساخت بنده
نهاد از عز و جاه خسروی تاج
چو جا کرد این سخن در گوش یوسف
به حاجب گفت این تسبیح خوان را
که برد از جان من تاب و توان را
که تا یک شمه از حالش بپرسم
وز این ادبار و اقبالش بپرسم
کزان تسبیح چون شور و شغب کرد
عجب ماندم که تأثیری عجب کرد
کلامش را کی این تأثیر باشد
دو صد جان خاک دریابنده شاهی
که دریابد به آهی یا نگاهی
شود مر صبح صادق را تباشیر
نه چون شاهان دور این زمانه
ز هر ظالم که یک دینار رنگ است
وگر زو دست صد کس زیر سنگ است
تظلم کردن از وی هرزه گوییست