شمارهٔ ۲ - باشد این در مدح سلطان بوسعید
جامیدوش چون برد سر ز گردش مهر
ظل مخروطی زمین به سپهر
بود الحق چو خیمه مشکین
سرکشیده بر اوج چرخ برین
ز انجمش میخ و از شهاب طناب
قبه آن ز ماه عالمتاب
من در آن خیمه از همه یکتا
چون ستون پا فشرده بر یک جا
کردم از خاطر سخن پرداز
با خرد گفت و گوی شعر آغاز
گفتم ای فیض بخش طبع نژند
پایه قدر شعرم از تو بلند
تا به شاگردی تو افتادم
ساخت شاگردی تو استادم
گوهر نظمم از تو تاب گرفت
چشمه شعرم از تو آب گرفت
لیک با این همیشه در تابم
