شمارهٔ ۶۷جامیرباعیاتاز تفرقه هجر تو در حلقه جمعاز بس که فشاندم اشک دوشینه چو شمعدر دیده نماند اشک و اکنون ز دلملو زاد علی العین دم فهوالدمع