شمارهٔ ۲
جامیفی نعت النبی علیه الصلوة و السلام
ماییم که چون لاله صحرای مدینه
داریم به دل داغ تمنای مدینه
سودای بهشت از سر دانا برود لیک
ممکن نبود رفتن سودای مدینه
هرگز به تماشای بهشتت نکشد دل
گر چشم گشایی به تماشای مدینه
بگشای چو گل گوش که از وحی الهیست
گلبانگ زنان مرغ خوش آوای مدینه
کعبه که بود بادیه پیماش جهانی
خواهد که شود بادیه پیمای مدینه
طوبی که سرافراخته بر ذروه عرش است
شاخیست زنخل چمن آرای مدینه
مرغان اولی اجنحه را نیست نشیمن
جز کنگره سور فلکسای مدینه
نبود گهری در صدف بحر ارادت
پاکیزه تر از گوهر یکتای مدینه
حلوای نبات است ز مصر آمده خرماش
بی زحمت دود آمده حلوای مدینه
خرما چو خوری دانه همی بوس که باشد
