شمارهٔ ۶
جامیرخشنده جرم خور که بر این سبز طارم است
قندیل گورخانه شاهان عالم است
کردند روشنان فلک را کبود پوش
یعنی که این سراچه ارباب ماتم است
سخت است بار فرقت آزادگان دهر
آری به هرزه نیست که پشت فلک خم است
ایمن مزی ز زخم که این پر ستاره چرخ
پیرامن تو حلقه زده مار ارقم است
گیرد قرار در رحم خاک عاقبت
هر نطفه ای که آمده از صلب آدم است
کاخ فلک پر است ز ذکر گذشتگان
لیکن کسی که گوش کند این صدا کم است
بگشای گوش هوش که این طشت را طنین
آوازه سکندر و افسانه جم است
محکم اساس قصر معیشت چه سود چون
