بخش ۱۸
جامیزنی را از جماعتی که بر حجاج خروج کرده بودند پیش وی آوردند حجاج با وی سخن می گفت و وی سر در پیش انداخته بود و نظر بر زمین دوخته نه جواب وی می داد و نه نظر به وی می کرد
یکی از حاضران با وی گفت امیر سخن می گوید و تو از وی اعراض می کنی گفت من از خدای تعالی شرم می دارم به مردی نظر کنم که خدای تعالی به وی نظر نمی کند
روی ظالم مبین که بر رویت
آن ز دوزخ دریست بگشاده
سوی او تا گشاده شد ز خدای
نظر رحمتی نیفتاده
