شمارهٔ ۱۸۶ - وله ایضاً
تنها هرگز نخورد خواجه در مدت عمر خویش نانی نه آنکه برد به خانه مهمان لیک او باشد طفیل خوانی
۱۹۳ شعر از کمالالدین اسماعیل
تنها هرگز نخورد خواجه در مدت عمر خویش نانی نه آنکه برد به خانه مهمان لیک او باشد طفیل خوانی
نانیست درین جهان و آبی از دیدۀ آدمی نهانی نه گرسنه دیده روی این سیر نه تشنه از آن دهد نشانی اسمیست بمانده بی مسما لفظیست از آن سوی معانی این را صفتست لایذوقون و آنرا سمتست لن ترانی
ای زیاد دهنت در لب جان شیرینی وی گرفته ز لبت کام جهان شیرینی شکر استآب حیاتست لبست آن جانست خود ندانم که چه چیز است بدان شیرینی هر کجا چهرۀ تو سفرۀ خوبی گسترد دهنت آورد آنجا بمیان
شاعران خوش حریفکان باشند با من آخر چرا حریف نیی هر که قواد لطفکی دارد چیست موجب که تو لطیف نیی ملحدانرا ظرافتی باشد تو بدین ملحدی ظریف نیی
ای آنکه لاف میزنی از دل که عاشقست طوبی لک ار زبان تو با دل موافقست بگذار ساز و آلت حس و خیال ووهم تنها جریده رو که گذر برمضایقست از عقل پرس راه که پیری موحدست مسپر پی خیال که دزدی