شمارهٔ ۲۹ - (اندرز پدر به پسر)
امیرخسرو دهلویچون به سخن رفت بسی داوری
دور درآمد به نصیحت گری
داد نخستش به دعایی پناه
کایزدت از حادثه دارد نگاه
ریخت پس آن گاه به مهر تمام
داروی تلخش ز نصیحت به کام
کای پسر از ملک و جوانی مناز
ناز بدو کن که شد او بی نیاز
خشم بهر جرم میاور به کس
ز آتش سوزنده نگهدار خس
چون به گنه معترف آید کسی
عفو نکوتر ز سیاست بسی
وآن که برآرد به خلافت سری
سر بزنش پیش که گیرد بری
خرد مبین دشمن بد زهر را
آب ده از زهره او دهر را
خاص کن آن را که خرد هست پیش
راه مده بی خبران را به خویش
گر چه دلت هست فراست شناس
گفت کسان نیز همی دار پاس
باشد اگر سوی مهمیت روی
رخصت تدبیر شناسان به جوی
