شمارهٔ ۳۸ - در صفت موسم گرمای هند
امیرخسرو دهلویخانه چو خورشید به جوزا گرفت
رفت در آن خانه درون جا گرفت
رفت در آن خانه تیر از مسیر
محرق ازآتش خورشید تیر
باد ز جوزا شده آتش ز مهر
سوخت جهانی ز زمین تا سپهر
بس که ستد روز جهان را زتاب
دیده نشد نقش شب الا به خواب
صبح هم از تافتن شب برست
طالب شب گشت چراغی بدست
تافته از گرمی خود آفتاب
تابش او کرده جهان را به تاب
شب شده چون روز وی اندر گداز
روز چو شبهای زمستان دراز
بیش بقا روز بمانند سال
بیش بقا تر شده بعد از زوال
خلق کشان در پنه سایه رخت
سایه گریزان به پناه درخت
جانب سایه شده مردم روان
سایه به دنباله مردم دوان
بس که شده سایه زگرمی سیاه
گرم در انداخته خود را به چاه
