بخش ۱۱ - یاری خواستن خسرو از قیصر و لشکر کشی او به مداین و شکست خوردن بهرام چوبینه
امیرخسرو دهلویچو قیصر دید ز اوج پایه خویش
چنان خورشید اندر سایه خویش
به تاج و تخت دادش سرفرازی
کمر در بست در مهان نوازی
پس از چندی به خویشی مژده دادش
به دامادی کله بر سر نهادش
ز قد مریمش نخلی ببر داد
وزان نخل ترش خرمای تر داد
چو دریا لشکری دادش فرا پیش
که بنشاند غبار دشمن خویش
خبر بردند بر بهرام سر کش
که خسرو می رسد چون کوه آتش
دو لشکر روی در رو باز خوردند
به کوشش بازوی کین باز کردند
سنان جاسوسی دلها نموده
زبانی داده و جانی ربوده
ز تیر اندازی زنبورک از دور
مشبک سینه ها چون خان زنبور
