شمارهٔ ۱۵۴۹
امیرخسرو دهلویرفتی و شد بی تو جانم زار باز آی و ببین
سینه ای دارم ز هجر افگار باز آی و ببین
بر سر راه تو زان بادی که از سویت رسید
دیده من پر خس و پر خار باز آی و ببین
گر بیایی و ببینی حال من از گفت من
بو که بزیم جان من یک بار باز آی و ببین
چون تو رفتی از من و من از خود کنون لطف کن
گاه رفتن آخرین دیدار باز آی و ببین
من نمی گویم بیا وین شخص چون مویم نگر
از خم گیسوی خود یک بار بازآی و ببین
گر ندیدی سوزش مجنون ز درد و داغ عشق
درد و داغ خسرو غمخوار باز آی و ببین
