شمارهٔ ۷۱ - در مدح ثقة الملک طاهر و شرح گرفتاری خود - مسعود سعد سلمان | ناهیدشمارهٔ ۷۱ - در مدح ثقة الملک طاهر و شرح گرفتاری خود
مسعود سعد سلمانتا بقا مایه نما باشد
ثقت الملک را بقا باشد
طاهر آن آفتاب کز نورش
آفتاب فلک سها باشد
جستن راه خدمت سامیش
جز به وجه ثنا خطا باشد
سختم آسان بود ثنا گفتن
جود او مایه ثنا باشد
ای کریمی کامیدواران را
همه لفظ تو مرحبا باشد
ز دکان نیاز گیتی را
خاک صحن تو کیمیا باشد
چشم اقبال شهریاری را
گرد رخش تو توتیا باشد
بر عدو عنف تو سموم بود
بر ولی لطف تو صبا باشد
حزم و عزم تو چون بگیرد جزم
آن زمین باشد این هوا باشد
سایلان را ز دست تو نه عجب
رای تو ار شود چو وهمت تیز
منحنی می شود فلک پس از آن
گر چنین پادشا که هست امروز
پس چرا چون منی که بی مثلم
چون گل لاله جای من ز چه روی
این گنه طبع را نهم که همی
به خدای ار مرا در این زندان
تکیه بر چوب و بر عصا باشد
پشتم از بار آن دو تا باشد
جمله این برگ و این نوا باشد
حبس را زاده ام و مرا گویی
چون منی را روا مدار امروز
مانده ایشان به درد و من در رنج
این همه هر دو از قضا باشد
که بدین مر تو را رضا باشد
ور کنم شغل هیچ کس پس از این
هر که او با فلک ستیزه کند
ای بزرگی که شاخ ملک از تو
گنج ها دارم از هنر که بگفت
زین بلا گر مرا به جان بخری
این همه گنج ها تو را باشد
گر چنین است پس بود در خور
شاعر آخر چه گوید و چه کند
چون تویی راز چون منی پاداش
من که در خور ثنای شاه کنم
چون من اندر جهان کجا باشد
که هر امید از او وفا باشد
بنده بودت به طبع و خواهد بود
در جهان هر که بود یا باشد