بخش ۶
نصرالله منشیزاغ گفت شنودن سخنی که از منبع حکمت زاید از فواید خالی نباشد لکن بکرم و سیادت و مردمی و مروت آن لایق تر که بر قضیت حریت خویش بروی و سخن مرا باور داری و این کار در دل خویش بزرگ نگردانی و ازاین حدیث که میان ما طریق مواصلت نامسلوکست درگذری وبدنی که شرط مکرمت آنست که بهره نیکیی راه جسته آید و حکما گویند که دوستی میان ما ابرار و مصلحان زود استحکام پذیرد و دیر منقطع گردد و چون آوندی که از زر پاک کننددیر شکند و زود راست شود و باز میان مفسدان و اشرار دیر موکد گردد زود فتور بدو راه یابد چون آوند سفالین که زود شکند و هرگز مرمت نپذیرد و کریم به یکساعته دیدار و یک روزه معرفت انواع دل جویی و شفقت واجب دارد دوستی و بذاذری را بغایت ببلطف و نهایت یگانپگی رساند و باز لییم را اگرچه صحبت و محبت قدیم موکد باشد ازو ملاطفت چشم نتوان داشت مگر در یوبه امید و هراس بیم باشد و آثار کرم تو ظاهر است و من بدوستی تو محتاج و این در را لازم گرفته ام و البته بازنگردم و هیچ طعام و شراب نچشم تا مرا بصحبت خویش عزیز نگردانی موش گفت موالات و مواخات ترا بجان خریدارم و این مدافعت در ابتدای سخن بدان کردم تا اگر غدری اندیشی من باری بنزدیک خویش معذور باشم و بتوهم نگویی که او را سهل القیاد و سست عناد یافتم والا در مذهب من منع سایل خاصه که دوستی من برسبیل تبرع اختیار کرده باشد محظور است
