بخش ۱۴
نصرالله منشیو مرا همین بدل می آید که این موش چندین قوت بدلیریی می تواند کرد تبری طلب تا سوراخ او بگشایم و بنگرم که او را ذخیرتی و استظهاری هست که بقوت آن اقدام می تواند نمود در حال تبر بیاوردند و من آن ساعت در سوراخ دیگر بودم و این ماجرا می شنودم و در سوارخ من هزار دینار وبد ندانستم که کدام کس نهاده بود لکن بران می غلتید می و شاد یدل و فرح طبع من ازان می افزودو هرگاه که ازان یا دمی کردمی نشاط در من ظاهر گشتی مهمان زمین بشکافت تا بزر رسید برداشت و زاهد را گفت بیش آن تعرض نتواند رسید من این سخن می شنودم و اثر ضعف و انکسار و دلیل حیرت و انخزال در ذات خویش می دیدم و بضرورت از سوراخ خویش نقل بایست کرد
و نگذشت بس روزگاری که حقارت نفس و انحطاط منزلت خویش در دل موشان بشناختمو توقیر و احترام و ایجاب و اکرام معهود نقصان فاحش پذیرفت و کار از درجت تبسط بحد تسلط رسیدو تحکمهای بی وجه در میان آمد و همان عادت بر سله جستن توقع نمودند چون دست نداد از متابعت و مشایعت من اعراض کردند و بایک دیگر گفتند کار او بود و سخت زود محتاج تعهد ما خواهد شد در جمله بترک من بگفتند و بدشمنان من پیوستند و روی بتقریر معایب من آوردند و در نقص نفس من داستانها ساختند و بیش ذکر من بخوبی بر زبان نراندند
