بخش ۲۹
در بیان مرخص نمودن جناب علی اکبر سلام الله علیه را و امر به تمکین و تسلیم فرمودن گوید خوش نباشد از تو شمشیر آختن بلکه خوش باشد سپر انداختن مهر پیش آور رها کن قهر را طاقت قهر تو نبو...

میرزا نوراﷲ بن میرزا عبداﷲ بن عبدالوهاب چهارمحالی اصفهانی ملقب به تاج الشعراء مشهور به عمان سامانی از شاعران معروف شهر سامان از توابع شهرستان شهرکرد استان چهارمحال و بختیاری ایران است. وی از شاعران صاحب نام و پر آوازه سالهای ۱۲۵۸ تا ۱۳۲۲ قمری است، نیاکان او همه از دری سرایان، پارسی گویان و آذری سرایان اعصار خود بودهاند، پدرش میرزا عبدلله متخلص به «ذره» مؤلف «جامع الانساب» و جدش میرزا عبدالواهاب سامانی متخلص به«قطره» و عمویش میرزا لطف لله متخلص به «دریا» همگی از شاعران عهد ناصری بودهاند که در دانشهای دیگر نیز دستی داشتهاند. میرزا نورالله همانند بسیاری از نیاکان خود در سلک تصوف و عرفان بودند، در حلقه ارادتمندان سعادتعلیشاه اصفهانی مشهور به طاووس العرفا و جانشین وی ملا سلطان محمّد گنابادی سلطانعلیشاه از اقطاب سلسله صوفیه نعمتاللهیه بود. علی اکبر دهخدا درباره عمان سامانی مینویسد: میرزا نوراﷲ بن میرزا عبداﷲ بن عبدالوهاب چهارمحالی اصفهانی. ملقب به تاج الشعراء و مشهور به عمان سامانی. وی از اهالی قریه «سامان» است که آن از قرای چهارمحال خاک بختیاری میباشد. وی در سال ۱۲۶۴ ه.ق. متولد شد و در شب سهشنبه دوازدهم شوال سال ۱۳۲۲ ه.ق. درگذشت و در وادی السلام نجف دفن شد. او را دیوانی است به نام «گنجینة الاسرار» که در هند و در ایران به چاپ رسیدهاست». نقل است که جنازه عمان را در مسجد جامع سامان به خاک سپردند و بعدها به نجف اشرف و غری شریف به دار الاسلام انتقال دادند. از آثار عمان سامانی میتوان به گنجینة الاسرار و مخزن الدرّر اشاره کرد. گنجینة الاسرار شاهکار عمان است. حبیب الله فضائلی در وصف گنجینة الاسرار آوردهاست این کتاب بحق کنز اسرار یا چنانچه خود سراینده نامیده گنجینه اسرار است، اسراری از ظهور عشق و جمال، اسراری از راز و نیاز عاشق و جذبههای معشوق، اسراری از سیر و سلوک و حالات وجد و شوق، اسراری از سوز و گداز و هجران و وصل. متن حاضر به قرار بخشهای ذیل به کوشش سرکار خانم آزاده لاری آماده و از طریق بخش کتابخانهٔ تصوف سایت تصوف ایرانی منتشر شده و در گنجور باز نشر گردیده است:
در بیان مرخص نمودن جناب علی اکبر سلام الله علیه را و امر به تمکین و تسلیم فرمودن گوید خوش نباشد از تو شمشیر آختن بلکه خوش باشد سپر انداختن مهر پیش آور رها کن قهر را طاقت قهر تو نبو...
در بیان اینکه آدمی به واسطه شرافت و گوهر فطرت و خاتمه در تعداد بحسب جسم امانت عشق را قابل آمد و جمال کبریایی را آیینه مقابل ولقد کرمنا بنی آدم و فضلنا هم علی کثیر ممن خلقنا تفضیلا ...
گفت آن بینای ما زاغ البصر این عبارت را به طرزی مختصر کاندر آن شب چون دلم شد منجلی هر کجا دیدم علی دیدم علیع با خدا در لامکان سرگرم راز با ملک در آسمان اندر نماز در یکی صف در رکوع و...
در بیان اینکه چون تمیز خاصیت شراب سر از گریبان خاطر جمشید بر زد و خیال تدارک عشرت از منبت ضمیرش سر زد نخستین جامی تعبیه ساخت و خطوط هفتگانه ی آن را با اسامی هفت گانه پرداخت و ساقی ...
در بیان مهیا شدن آن میدان مردی را چابک سوار و پای در رکاب آوردن آن سید بزرگوار و مکالمات با ذوالجنان و ذوالفقار بر مشرب صافی مذاقان گوید دیگرم شوری به آب و گل رسید وقت میدان داری ا...
در بیان عنان گیری خاتون سراپرده ی عظمت و کبریایی حضرت زینب خاتون سلام الله علیها که آن یکه تاز میدان هویت را خاتمه ی متعلقات بود و شرذمه یی از مراتب و مقامات آن ناموس ربانی و عصمت ...
در بیان تعرض آن شهسوار میدان حقیقت از جهان تجرد بعالم تقید و توجه و تفقد به خواهر خود بر مذاق عارفان گوید پس زجان بر خواهر استقبال کرد تا رخش بوسد الف را دال کرد همچو جان خود در آغ...
در بیان استفتاح آن سید عالی مقدار از توجهات باطن آن سید بزرگوار و بیتابی از تجلیات معنوی آن حضرت وغش کردن بر مذاق اهل توحید گوید خودنمایی کن که طاقت طاق شد جان تجلی تو را مشتاق شد ...
در بیان تجلی کردن جمال بی مثال حسینی از روی معنی در آینه وجود زینب خاتون سلام الله علیه و علیها از راه شهود به طور اجمال گوید قابل اسرار دید آن سینه را مستعد جلوه آن آیینه را ملک ه...
در بیان توصیه ی آن مقتدای انام و سید و سرور خاص و عام خواهر خود را از تیمار بیمار خود اعنی گرامی فرزند و والاامام السید السجاد زین العابدینع و تفویض بعضی ودایع که بآن حضرت برساند ب...
در بیان تجلی آن ولی اکبر به قابلیت و استعداد فرزند دلبند خود علی اصغر و با دست مبارکش به میدان بردن و بدرجه ی رفیعه ی شهادت رسانیدن و مختصری از مراتب و شیونات آن امام زاده ی بزرگوا...
در بیان وارد شدن آن سر حلقه ی مستان و مقتدای حق پرستان از راه مجاهده بعالم مشاهده و از دروازه ی فناء فی الله در شهرستان بقاء بالله بمصداق العبودیة جوهرة کنهها الربوبیة و شرح شرفیاب...
در بیان آن عارف ربانی که از راه مراقبه با زعفرش ملاقات افتاد و از در مکاشفه مصاحبتش دست داد و قصه کردن زعفر سبب محرومی خود را از جانفشانی در رکاب سعادت انتساب آن حضرت بر سبیل اجمال...
در بیان اینکه هر رازی را پرده داری انبازاست و هر سری را غیرتی غیر پرداز از آنجاست که گوید مدعی خواست که آید به تماشاگه راز دست غیب آمد و بر سینۀ نامحرم زد حافظ و در استشفاء عارف به...
ای جمال بی مثالت در الست عالمی را کرده در خود بت پرست با خیال خود خدایی ساختند سجده بردند و ترا نشناختند هر چه را طاعت کنم آن غیر تست پس در اینجا بت پرستی شد درست جمله گویان قل هو ...
در بیان خطابه ی آن امام مهربان و موعظت مخالفان با حقیقت گو زبان از راه رحمت و از در شفقت و هدایت بر سبیل اجمال گوید مطرب ای مجموعه ی فصل الخطاب باغ وحدت را لب لعل تو آب ای نوایت دا...
در بیان محاربه ی آن موحد صاحب یقین در میدان مشرکین و پیغام آوردن جبرییل امین از حضرت رب العالمین و افتادن آن حضرت از زین بر زمین سلام الله علیه الی یوم الدین گشت تیغ لامثالش گرم سی...
در بیان اینکه چون مطلوب را رغبت شامل و طالب را استعداد کامل آمد توسن مقصود رام است و باده ی مراد در جام از آنجاست که محرم خلوتخانه ی راز و محقق شیراز خواجه حافظ قدس سره می فرماید س...
صاحب بحرالمعارف شرح داد آنکه از حق تربتش پرنور باد نیمشب شاهی ز بستر شد به پای رفت و خاتون را به بستر کرد جای در میان خوابگاه او را نیافت جست او را و سراغ اصلا نیافت سر کشید این خا...
در بیان اینکه چون طالب تعینات را در قمار طلب بباخت و هستی خود را در هستی مطلوب نیست ساخت و در فنای او باقی شد لاجرم هم میخواره و هم ساقی شد و اگر هم باده و جامش خوانند رواست دیگر ا...
ای شما را سایه پروردی هما آمدم در سایه لطف شما غایب و حاضر ز اعمال شفیع با ندای الشفیع و الشفیع ما که مشتی واله و دیوانه ایم محرمان این سرا را خانه ایم سرخوشیم از عشق جام ذوالجلال ...
در بیان تبدل از عالم بسط به عالم قبض و تنزل از ملک معنی بجهان صورت گوید وه که این مطلب ندارد انتها قصه را سر رشته شد از کف رها وای وای ایندل گرانجانی گرفت این فرشته خوی حیوانی گرفت...
کرد روزی شمس دین در دید و حال از جلال الدین رومی این سیوال کای ز عالم جمله وصل تو مزید چیست فرق مصطفیص با بایزید مولوی آن جان عشاقش رهی چون نبود از قصد شمس اش آگهی بس پریشان حال شد...
در انتقال بعالم بسیط بسط و اتصال بدریای محیط وجد و بیان اینکه چون صاحب جمال جمال خود نماید و ناظران را دل از کف رباید بر مقتضای حکمت به آزارشان کوشند و عاشق را شرط است که از آن آزا...