رباعی شمارهٔ ۱۴۲
ای روی تو انگشت نمایی از حسن بالای چو سرو تو بلایی از حسن زیبنده تر از قد تو گیتی نبرید بر قد بلند تو قبایی از حسن
۱۸۴ شعر از اوحدی مراغهای
ای روی تو انگشت نمایی از حسن بالای چو سرو تو بلایی از حسن زیبنده تر از قد تو گیتی نبرید بر قد بلند تو قبایی از حسن
ساقی بده آن باده زبانم بشکن وز باده خمار سر و جانم بشکن پیشانی توبه را شکستم ز لبت گر توبه کنم دگر دهانم بشکن
نی از تو گذر به هیچ حالی ممکن نی از تو به عمرها وصالی ممکن دیدار تو ممکنست و وصل تو محال انصاف که اینست محالی ممکن
هر دم لحد تنگ بگرید بر من وین خاک به صد رنگ بگرید بر من بر سنگ نویسید به زاری حالم تا بشنود و سنگ بگرید بر من
ای مهر تو از جهان پذیرفته من مشتاق تو این دیده ناخفته من هر چند جهان ز گفته من پر شد اکنون به کمال میرسد گفته من