بخش ۱۴۲ - سرائر الاثار
ز آثارت سرایر گر یقین است ترا در باطن اکوان دفین است سرایر چیست باطنهای اکوان که شد تعبیر بر اسماء یزدان خود این اکوان بظاهر چون مرا یاست در آن اسماء بچشم عقل پیداست بود اسماء حقیق
۵۲۲ شعر از صفی علیشاه
ز آثارت سرایر گر یقین است ترا در باطن اکوان دفین است سرایر چیست باطنهای اکوان که شد تعبیر بر اسماء یزدان خود این اکوان بظاهر چون مرا یاست در آن اسماء بچشم عقل پیداست بود اسماء حقیق
شنو باز از سرایر بی ز آثار بحق است انمحاق مرد سیار جوانمردان که راه وصل پویند و را محق از وصول تام گویند نبی فرمود زانرو لی مع الله کز آن حالت نباشد غیر آگاه
سعه در قلب کامل را تحقق بود در برزخیت بی تفرق که جامع اندر امکان و وجوبست خود آن برزخ دل شاه قلوبست از آنرو در زمین و آسمانی نگنجد لیک گنجد در جنانی جنانی نی که مأوای فرق شد دلی بل
سفر آمد به پیش ایمرد سیار رفیقی بایدت چالاک و هشیار سفر باشد زدار تن شدن سلب بسوی حق نمودن وجهه قلب بنزد سالکی کو رهسپار است سفرها شد معین آنکه جار است بود اول سفر سیر الی الله نمو
گرت ذوقیست در فهم عبارات احد بین در سقوط الاعتبارات احد یعنی که باشد مطلق الذات ز وصف و اسم و ایما و اشارات از آنرو بر احد دادند نسبت سقوط اعتبارات از حقیقت در آنحضرت بکلی گشت ساقط