۲۷- آیات ۸۰ تا ۸۲
صفی علیشاهفلما استیأسوا منه خلصوا نجیا قٰال کبیرهم أ لم تعلموا أن أبٰاکم قد أخذ علیکم موثقا من اللٰه و من قبل مٰا فرطتم فی یوسف فلن أبرح الأرض حتٰی یأذن لی أبی أو یحکم اللٰه لی و هو خیر الحٰاکمین ۸۰ ارجعوا إلیٰ أبیکم فقولوا یٰا أبٰانٰا إن ابنک سرق و مٰا شهدنٰا إلاٰ بمٰا علمنٰا و مٰا کنٰا للغیب حٰافظین ۸۱ و سیل القریة التی کنٰا فیهٰا و العیر التی أقبلنٰا فیهٰا و إنٰا لصٰادقون ۸۲
پس چون نومید شدند از او تنها شدند رازگویان گفت بزرگشان آیا نمی دانید بدرستی که پدرتان بتحقیق گرفت بر شما پیمانی از خدا و از پیش آنچه تقصیر کردید در یوسف پس هرگز نروم از این زمین تا دستوری دهد مرا پدرم یا حکم کند خدا برای من و اوست بهترین حکم کنندگان ۸۰ باز گردید بسوی پدرتان پس بگویید ای پدر ما بدرستی که پسر تو دزدی کرد و گواهی نمی دهیم مگر بآنچه دانستیم و نباشیم مر نهانی را نگاهدارندگان ۸۱ و بپرس از آن قریه که بودیم در آن و قافله که آمدیم در آن و بدرستی که ما هر آینه راستگویانیم ۸۲
پس ز وی گشتند چون مأیوس باز
یک طرف رفتند بر شورا و راز
گفت روییل آنکه اکبر بد به سن
نی ز یعقوبیم ما خود مطمین
خود نمی دانید آیا از ولا
