قطعه شمارهٔ ۱
خداوندا از افراط شراب شرب دوشینه دمادم می رسد جانم به لب چون ساغر صهبا ز موصول آنچه آوردند دوش امروز با ما خور که خود خوردن مضر باشد شراب موصلی بی ما
۱۶۳ شعر از سلمان ساوجی
خداوندا از افراط شراب شرب دوشینه دمادم می رسد جانم به لب چون ساغر صهبا ز موصول آنچه آوردند دوش امروز با ما خور که خود خوردن مضر باشد شراب موصلی بی ما
به سال هفتصد و هفتاد و پنج گشت خراب به آب شهر معظم که خاک بر سر آب دریغ روضه بغداد آن بهشت آباد که کرده است خرابش جهان خانه خراب
طریق نیست سفارش به آسمان کردن که سایه بر سر سکان ربع مسکون دار نه عادت است به خورشید درد سر بردن که رحمتی کن و بر خاک عین لطف گمار و یا به ابر گهربار درفشان گفتن که بر بنات از طریق
شتر وابچه دیار عرب کرد قیتولهای مردم پر نفس من نیز رغبتی می کرد گفتم ای نفس فی السلامه مر شتر وابچه عرب چه کنی مه دیار عرب مه شیر شتر
خسرو اخاک درگه تو مرا از غبار ذر ور نیکوتر لیک در حالتی چنین که منم غیبتم از حضور نیکوتر حال چشمم بدست دور از تو چشم بد از تو دور نیکوتر