بخش ۱ - دیباچه
به نام آن که جان را فکرت آموخت چراغ دل به نور جان برافروخت ز فضلش هر دو عالم گشت روشن ز فیضش خاک آدم گشت گلشن توانایی که در یک طرفةالعین ز کاف و نون پدید آورد کونین چو قاف قدرتش دم
۶۴ شعر از شیخ محمود شبستری
به نام آن که جان را فکرت آموخت چراغ دل به نور جان برافروخت ز فضلش هر دو عالم گشت روشن ز فیضش خاک آدم گشت گلشن توانایی که در یک طرفةالعین ز کاف و نون پدید آورد کونین چو قاف قدرتش دم
به نزد آنکه جانش در تجلی است همه عالم کتاب حق تعالی است عرض اعراب و جوهر چون حروف است مراتب همچو آیات وقوف است از او هر عالمی چون سوره ای خاص یکی زان فاتحه و آن دیگر اخلاص نخستین آ
مشو محبوس ارکان و طبایع برون آی و نظر کن در صنایع تفکر کن تو در خلق سماوات که تا ممدوح حق گردی در آیات ببین یک ره که تا خود عرش اعظم چگونه شد محیط هر دو عالم چرا کردند نامش عرش رحم
تو گویی هست این افلاک دوار به گردش روز و شب چون چرخ فخار وز او هر لحظه ای دانای داور ز آب و گل کند یک ظرف دیگر هر آنچه در مکان و در زمان است ز یک استاد و از یک کارخانه ست کواکب گر