شمارهٔ ۱ - طبل الرحیل
چون به حکم پادشاه انس و جان درمد این گشت سلمان حکمران گشت چون در حکمرانی مستقل بنده اش گشتند خلق از جان و دل چون زمان زندگیش آمد به سر پیک مرگش آمد و کوبید در از قضا گردید بیمار و
۱۰۸ شعر از ترکی شیرازی
چون به حکم پادشاه انس و جان درمد این گشت سلمان حکمران گشت چون در حکمرانی مستقل بنده اش گشتند خلق از جان و دل چون زمان زندگیش آمد به سر پیک مرگش آمد و کوبید در از قضا گردید بیمار و
چون شه ملک حجاز آمد سوی ملک عراق پر نوا و شور شد از رفتنش این نه رواق رایت منصوریش افتاد و شد مغلوب کفر رفتش از کف اختیار و طاقتش آمد به طاق از جفا سنگین دلان بستن بروی راه آب با و
صدایی عمه زین طشت زر آید که جانم از بدن خواهد بر آید بگو ای عمه در طشت این سر کیست که از وی بوی مشک و عنبر آید به لبهایش یزید دون زند چوب که از دیده سرشکم یکسر آید سر بابای مظلومم
تا سایه مبارک تو بود بر سرم فرخنده بود طالع و رخشنده اخترم تا آفتاب روی توام رفت از نظر روزم چو شام تار شد و تیره معجرم من روز و شب دلم به تو خوش بود حالیا تنها به شهر شام چسان شب
پدر ز درد فراقت خون شده جگرم ز هجر روی تو چون طایر شکسته پرم پدر بیا و ز بحر غمم رهایی بخش که سیل اشک ز هجرت رسیده تا کمرم مرا ز دیده بود از غم تو خون جاری چو طفل اشک فکندی چرا تو