شمارهٔ ۹۸
هرگز اندیشه زلفت نگذشتم به ضمیر که به آفاق نرفت از نفسم بوی عبیر کافرم خواند واز عشق نیم توبه پذیر وای زاهد گرم آگه شود از سر ضمیر خسروانند گدایان درت وایشان راست غم سپه آه علم داغ...

میرزا رحیم یغمای جَندَقی (۱۱۶۰ ـ ۱۲۳۸) فرزند حاج ابراهیم قلی متخلص به «یغما» از شعرای غزلسرای سده سیزدهم ایران در عهد محمد شاه قاجار است. وی در سال ۱۱۹۶ هجری قمری (۱۱۶۰ هجری شمسی) در دهکدهٔ خور و بیابانک، مرکز ولایت جندق به دنیا آمد. در هفت سالگی در بیرون ده شتر میچراند و معاش خانواده خود را تأمین میکرد. یغما در نوجوانی به سمت منشی حاکم جندق برگزیده شد و در این زمان اولین اشعار خود را با تخلّص مجنون آغاز کرد. در سال ۱۲۱۶ ه.ق حاکم مزبور سر به طغیان برداشت و در جنگ با سردار اعزامی از مرکز شکست خورد و فراری شد. با این حال یغما به سبب ادب و لیاقت خود به منشیگری سردار ذوالفقار خان حاکم سمنان و دامغان برگزیده شد و مدت شش سال در نزد وی بود. وی در سال ۱۲۲۲ ه.ق مورد خشم سردار ذوالفقار خان قرار گرفت و پس از فلک چند ماه به سیاهچال افتاد و کلیه اموالش نیز ضبط و توقیف شد. یغمای جندقی پس از آزادی نام و تخلص خود را به «ابوالحسن یغما» تغییر داد و جامهٔ درویشی پوشید و پس از چند ماه سیر و سیاحت در شهر ابرکوه اقامت گزید و سپس از راه یزد به تهران رفت. وی در تهران مورد توجه حاجی میرزا آقاسی صدراعظم محمد شاه قاجار که فردی صوفیمسلک بود، قرار گرفت و موقعیت بالایی در دربار یافت. یغما پس از چندی به حکومت کاشان منصوب شد و سپس به هرات نقل مکان کرد. او در سن هشتاد سالگی به زادگاهش بازگشت و در سال ۱۲۷۶ قمری یا ۱۲۳۸ شمسی در آنجا (در محلهٔ گودال دهکدهٔ خور) درگذشت و در بقعهٔ امامزاده داود در خور به خاک سپرده شد. سپهبد فرجالله آقاولی رئیس انجمن آثار ملّی دستور داد تا سنگی مرمرین نوشتند و از تهران به خور فرستادند و در محرم ۱۳۹۴ بعد از ۱۱۸ سال از درگذشت این شاعر آن را بر گور یغما نهادند. از وی اشعاری انتقادی باقیمانده که عمدتاً هجو ظالمان زمانه است. آثار وی ظلم و ستم زورمندان عصر را در ضمن هجو و هزلهای تند و بیپروای خود برملا میکند. وی فساد آن روزگار را در کلمات رکیک و ناسزاهای خود به خوبی نشان میدهد. او علاوه بر هجویات، که جالبترین بخش اشعار اوست، غزلیاتی به شیوهٔ معمول زمانه نیز دارد. از وی نامههایی نیز به دوستان، بستگان و دانشمندان عصر باقیماندهاست. مجموعه آثار وی به تصحیح سید علی آل داود در تهران به چاپ رسیدهاست.
هرگز اندیشه زلفت نگذشتم به ضمیر که به آفاق نرفت از نفسم بوی عبیر کافرم خواند واز عشق نیم توبه پذیر وای زاهد گرم آگه شود از سر ضمیر خسروانند گدایان درت وایشان راست غم سپه آه علم داغ...
یغما من و بخت و شادی وغم با هم کریدم سفر به ملک هستی ز عدم چون نو سفران ز گرد ره بخت بخفت شادی سر خود گرفت من ماندم و غم
قربانت شوم نه مرکب دارم و نه قلم نه دل انشا سازی نه دست املا طرازی نه حواسی درست نه حضوری صافی در این صورت چه توان نگاشت و به کدام وسیلت سرایر دل که روانش همدم و زبانش محرم نیست در...
خردم طبل جنون کوفت ز سودای دگر عهد مجنون شد و شد نوبت شیدای دگر دید از هر که ستم رو به من آورد ندید غم مگر امن تر از سینه من جای دگر مژده وصل به فردا دهیم آه که نیست از قفای شب امر...
در وسمه کشی چو ابروی خنجر فام افزون گردد خیره کش و خون آشام شمشیر یلان کشد چو یازی ز غلاف تیغ تو خورد خون چو در آید به نیام
ای غایب از نظر به خدا می سپارمت جانم بسوختی و به دل دوست دارمت دلم می خواهد هیچ نگویم و هیچ نجویم بلکه اگر نفس ضعیف و عشق غالب حریف عقل شریف را مغلوب نسازد و شوق مکنت سوز صبر گران ...