قسمت ۱

داستان · دختری که سهمش سکوت بود

قسمت ۱

به قلمِ فرشته پورنصیر

فصل اول: دختری که در شلوغی تنها بود

کبری دختر روستا بود؛ دختری که خیلی زود پدر و مادرش را از دست داد و همراه برادر بزرگ‌ترش، ناچار شد به خانه عمویش برود.

خانه عمو از قبل پر از بچه بود. با آمدن کبری و برادرش، جمع خانواده بزرگ‌تر شد؛ اما برای این دو کودک، آن خانه هیچ‌وقت نتوانست جای خالی پدر و مادرشان را پر کند.

برادر کبری از خودش بزرگ‌تر بود، اما کمی با هم‌سن‌وسال‌هایش تفاوت داشت و انگار در درک بعضی مسائل از آنها عقب‌تر بود. بعد از مرگ پدر و مادرشان، عمو قیم آنها شد و اختیار مال و اموالشان نیز در دست او قرار گرفت.

عمو، برادر کبری را به چوپانی گله فرستاد. او بیشتر روزها را در دشت و کوه، دور از خانه و در میان گوسفندها می‌گذراند.

کبری هم در خانه می‌ماند و کار می‌کرد؛ کارهایی که برای سن او سنگین بود.

دو خواهر و برادر، هر کدام به شکلی بار زندگی را به دوش می‌کشیدند؛ دو کودکی که زودتر از موعد مجبور شدند بزرگ شوند.

و شاید هیچ‌کس نمی‌دانست این دو کودک، با تمام محرومیت‌هایی که کشیده‌اند، چه سرنوشتی در انتظارشان است...

این قسمت تمام شد

گفت‌وگوی همین قسمت

دیدگاه‌ها دربارهٔ «قسمت ۱»

برای نوشتن دیدگاه، اول وارد حسابت شو.