shekar
۲۳ دی ۱۴۰۴
جالبه پلیسی 💝🌹🙏🤩😍
قسمت: قسمت ۱

فاطمه باقری(نویسنده)
بوی آهن و نم خاک ،مشامش را پر کرد. باران ریز بی وقفه می بارید. سرگرد امیر علی باقری زانو زد. پاهایش از سرما بی حس شده بودند.خون روی سنگفرش پخش شده بود و چشمهاي بازش به اسمان خیره مانده بودن
ادامه با اشتراک ناهید
۲ قسمتِ باقیمانده با اشتراک فعال در دسترس است. پس از فعالشدن اشتراک، از همین اثر ادامه بده.
برای نوشتن دیدگاه، اول وارد حسابت شو.