ناهید
نوری در تاریکی
داستان

نوری در تاریکی

۱قسمت۱۴۵بازدید۶پسند

هر شب، تاریکی چیزی به او می‌گفت. نخست با نگاهی، بعد با چشمی سرخ... و در لحظه‌ای که تصمیم گرفت دیگر نترسد، آن‌چه دید چهره‌ی خودش بود ؛ اما در نوری که هیچ سایه‌ای نداشت.

خانوادگیادبیاتماجراجویی
شروع خواندن

قسمت‌ها

دیدگاه‌ها

برای نوشتن دیدگاه، اول وارد حسابت شو.

هنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ اولین نفر باش.