۱۷ - النوبة الثانیة
قوله تعالی و هو الذی أنشأ جنات معروشات الایة معنی انشاء آفریدن است بابتداء بی مثالی و معیاری و اختراع آفریدن است بی سببی و خلق آفریدن است بر تقدیر و ترتیب و جنات بستانها است که در آن درخت بود و الجنة ما جن ای منع و المنع علی ضربین مانع فی الخلقة بحایط و نحوه و مانع بالملک الخاص لصاحبه
معروشات ما کان لها عروش کالسقوف ضحاک گفت این درخت انگور است که بعضی از آن بر دارند از زمین و آن را جفته کنند و بعضی از آن هم بر زمین بگذارند و بر ندارند اینست معنی معروشات و غیر معروشات ابن عباس گفت معروشات آنست که درخت آن بر زمین منبسط گردد و ناچار آن را عرشی و سقفی باید تا از زمین برگرفته شود و غیر معروشات آن درختان است که بر اصول و ساق خویش استوار بایستد چون خرما بنان و امثال آن از انواع درختان وجهی دیگر بعید گفته اند که معروشات آنست که آدمی کارد و رویاند و غیر معروشات آنست که در بیابان و کوهان خود رست بود و قیل المعروشات ما حولها حایط و غیر المعروشات مالا حایط حولها
و النخل و الزرع یعنی انشأ النخل و الزرع فأفردهما و هما داخلان فی الجنات لما فیهما من الفضیلة مختلفا أکله یعنی حمله و طعمه سماه اکلا لأنه یؤکل میگوید طعم آن میوه ها مختلف است بعضی نیکوتر و خوشتر و بعضی فروتر و دون تر و بعضی ترش بعضی شیرین بعضی تلخ بعضی خوش فکل نوع من الثمر له طعم غیر طعم النوع الآخر و کل حب من حبوب الزرع له طعم غیر طعم الآخر
و الزیتون و الرمان افردهما لما فی الزیتون من المنفعة و الاقوات و ما فی الرمان من فضیلة اللذاذة فی الطعم متشابها فی اللون غیر متشابه فی الطعم متشابها فی الطعم غیر متشابه فی اللون دو انار برنگ یکی و بطعم نه دو انار بطعم یکی و برنگ نه
کلوا من ثمره إذا أثمر حین یکون غضا هذه رخصة للمالک ان یأکل عند ادراکه قبل اخراج حق الله منه
و آتوا حقه این ها با زرع شود و با نخیل شود و با الله شود یوم حصاده نافع و ابن کثیر و حمزه و کسایی بکسر حا خوانند و باقی بفتح خوانند و معنی هر دو یکسانست میگوید حق آن زرع و آن میوه بدهید آن روز که دروید
علما را خلاف است که این حق کدام است ابن عمر و ابو الدرداء و سعید جبیر و ابو العالیه و مجاهد و عطا گفتند صدقه ای است بیرون از زکاة مفروضه که روز دروان بدرویشان دهند شعبی گفت دسته ای است از آن دروده که بدرویش دهند و قیل هو التقاط السنبل و فیه روی عن النبی ص قال ما سقط من السنبل
مجاهد گفت کانوا یعلقون العذق عند الصرام فیأکل منه الضعیف و من مر
اما ابن عباس و انس مالک و محمد حنفیه و جابر زید و سعید مسیب و طاوس و قتاده و ضحاک میگویند و آتوا حقه این حق زکاة مفروضه است و شافعی و فقها این قول اختیار کرده اند و گفتند معنی آنست که اعطوا زکاته حین ادراکه و هو اکمل ما یکون من احواله و یقال حین کیله سدی گفت و نخعی و جماعتی که این سورة الانعام مکی است و فرض زکاة بمدینه فرو آمد که یعنی این صدقه ای بود پیش از نزول زکاة پس عشر و نصف العشر که فرضیت آن بمدینه فرو آمد آن را منسوخ کرد ابن عباس گفت نسخت الزکاة کل نفقة فی القرآن
و لا تسرفوا ای و لا تعطوا کله این در شأن ثابت قیس بن شماس فرو آمد که وی را پانصد خرمابنان بود پربار رسیده چون این آیت فرو آمد که و آتوا حقه یوم حصاده و مردمان را دید که هر کس صدقه ای میکرد وی رفت و آن همه بیک روز بدرویشان داد و از بهر عیال خود هیچ چیز بنگذاشت رب العزة گفت و لا تسرفوا همه بدرویش مدهید که عیال خود بی کام بگذارید ابدأ بمن تعول نخست بر عیال خود نفقه کنید و آنچه بسر می آید بدرویشان دهید زهری گفت و لا تسرفوا ای لا تنفقوا فی المعاصی قال مجاهد لو کان ابو قبیس ذهبا لرجل فأنفقه فی طاعة الله لم یکن مسرفا و لو أنفق درهما واحدا فی معصیة الله کان مسرفا و فی هذا المعنی قیل لحاتم الطایی لا خیر فی السرف فقال لا سرف فی الخیر قال عبد الرحمن بن زید الخطاب للسلاطین یقول لا تاخذوا فوق حقکم
و من الأنعام ای و أنشأ من الانعام حمولة یعنی ما ادرک الحمل و اطاق العمل و فرشا هی الصغار التی لا یحمل علیها کالغنم و البقر و الإبل الصغار حمولة آنند که بکار و بار رسیده اند و فرش آنند که ببار و کار نرسیده اند از بچه شتر و گاو و بار و کار را نشایند از گوسفند
کلوا مما رزقکم الله و لا تتبعوا خطوات الشیطان این اتباع خطوات آنست که از حموله بحیره و سایبه و حامی ساختند و از فرش وصیله ساختند إنه لکم عدو مبین بین العداوة اخرج آباءکم من الجنة و قال لأحتنکن ذریته پس تفسیر حموله و فرش کرد گفت ثمانیة أزواج هشت تا یعنی چهار جفت عرب تا را زوج خوانند از بهر آنکه تا وادوم است که آن را جفت کند ۲ من الضأن اثنین و من المعز اثنین این تفسیر فرش است
و من الإبل اثنین و من البقر اثنین این تفسیر حمولة است و الضأن ذوات الصوف من الغنم و المعز ذوات الشعر قرأ ابن کثیر و ابن عامر و ابو عمرو من المعز بتحریک العین میگوید این هشت تا ضأن است نر و ماده و ابل است نر و ماده و بقر است نر و ماده رب العزة میگوید این مشرکان که این انعام بر خود حرام کرده اند ایشان را گوی آلذکرین من الضأن و المعز حرم الله علیکم أم الأنثیین این وصیله که الله ساخت از ضأن و معز و حرام کرد بر شما هر دو نر حرام کرده است یا هر دو ماده
اگر نر حرام کرده است همه نرهای آن باید که حرام بود و اگر ماده حرام کرده است همه مادهای آن حرام باید و اگر آن حرام کرده است از ضأن و معز که رحم ایشان بر آن مشتمل است پس بچه های ایشان همه حرام است که رحم بر همه مشتمل است آن گه گفت نبیونی بعلم إن کنتم صادقین ای فسروا ما حرمتم بعلم ان کان لکم علم فی تحریمه و هو قوله إن کنتم صادقین میگوید اگر شما را درین تحریم علمی است علم آن بیارید و بیان کنید و اگر می گویید که این تحریم پدران ما حرام کرده اند وجدنا علیها آباءنا آن پدران از که آموختند و از کجا گرفتند اگر گویید که الله فرمود چنان که گفت و الله أمرنا بها پس حجتی بیارید که چنین است
و من الإبل اثنین و من البقر اثنین و در شتر و گاو همچنین گفت قل آلذکرین حرم أم الأنثیین شتر نر و گاو نر حرام کرد و آن را سایبه و حامی ساخت یا شتر ماده و گاو ماده حرام کرد و آن را بحیره و سایبه کرد أما اشتملت علیه أرحام الأنثیین یا آنچه رحم ایشان بر آن مشتمل است از بچه نازاد در جمله معنی آیت آنست که اگر تحریم از جهت ذکرین است همه نر حرامند و اگر از جهت انثیین همه ماده حرامند و اگر از جهت اشتمال رحم است پس همه آنند که رحم بر ایشان مشتمل بود همه حرامند
ابن عباس ازینجا گفت و هل تشتمل الارحام الا علی ذکر و أنثی فلم یحرمون بعضا و یحلون بعضا أم کنتم شهداء إذ وصاکم الله بهذا هل شاهدتم الله قد حرم هذا اذ کنتم لا تؤمنون برسوله میگوید الله را دیدید که این تحریم کرد چون برسول ایمان می نیارید بآنچه گفت چون حجت بر ایشان لازم گشت بیان کرد که این جز دروغ نیست که بر الله بستند و نهنده این دروغ عمرو بن لحی بود که تغییر در دین اسماعیل وی آورد و این سنت تحریم وی نهاد رب العالمین در شأن وی گفت فمن أظلم ممن افتری علی الله کذبا لیضل الناس بغیر علم إن الله لا یهدی القوم الظالمین پس رب العزة بوحی پاک ذکر محرمات کرد و تخطیه ایشان کرد در تحریم حرث و انعام گفت قل لا أجد فی ما أوحی إلی محرما علی طاعم یطعمه یعنی علی آکل یأکله مما حرمته الا ان تکون بتاء منقوطة از فوق قراءت مکی است و شامی و حمزه یعنی الا ان تکون الا طعمة او النسمة ا النفس او العین میتة باقی بیاء خوانند یعنی الا ان یکون ذلک المحرم او المأکول او الموجود میتة و قراءت شامی و بو جعفر میته برفع است و برین قراءت کان بمعنی حدوث است و میتة رفع بفعله یعنی الا ان یقع او یحدث میته اصل میت است و هاء را فزودند مبالغت را
أو دما مسفوحا ای مصبوبا سایلا در مسفوح چهار چیز مستثنی است الکبد و الطحال و دم المسک و ماء اللحم الاحمر أو لحم خنزیر فإنه رجس قذر و نجس أو فسقا ای مفسوقا به یعنی مذبوحا او منحورا فسق فی ذبحه او نحره فذبح و نحر علی اسم غیر الله و نظم الایة الا ان یکون میتة او فسقا فانه رجس فمن اضطر ای من دعته الضرورة الی اکله فأکله غیر باغ ای غیر قاصد لتحلیل ما حرم الله و لا عاد ای و لا مجاوز للقصد و قدر الحاجة فإن ربک غفور رحیم یغفر لمن لم یتعد غفور رحیم درین آیت از بهر آن گفت که خوردن مردار باصل حلال نیست و آن قدر که درین آیت مباح است خوردن آن رخصتی است که الله داد برحمت خویش میگوید حکم بالرخصة کما حکم بالمغفرة اگر کسی گوید چونست که محرمات درین آیت بر سه قسم اقتصار کرد و در سورة المایده بسیار برشمرده از منخنقه و موقوذه و غیر آن جواب آنست که هر چه درین آیت گفت اصناف و انواع میته است آنجا بتفصیل گفت و اینجا بر جمله که اسم میته بر همه افتد اگر گویند بیرون از انواع میتات در شرع محرمات بسیار است از خبایث و سموم و غیر آن جواب آنست که الحسین بن فضل گفت در معنی آیت قل لا أجد یعنی فی وحی القرآن فأما وحی السنة فقد حرم اشیاء کثیرة فمنها ما
روی ان النبی ص حرم یوم خیبر الحمر الانسیة و لحوم البغال و کل ذی ناب من السباع و کل ذی مخلب من الطیر و نهی عن اکل الهر و أکل ثمنها و قال اذا وقعت الفأرة فی السمن فان کان جامدا فألقوها و من حولها و ان کان مایعا فلا تقربوه و عن المقدام بن معدی کرب قال قال رسول الله ص الا انی اوتیت القرآن و مثله معه الا یوشک رجل شبعان علی اریکته یقول علیکم بهذا القرآن فما وجدتم فیه من حلال فأحلوه و ما وجدتم فیه من حرام فحرموه و ان ما حرم رسول الله کما حرم الله الا لا یحل لکم الحمار الاهلی و لا کل ذی ناب من السباع و لا لقطة معاهد الا ان یستغنی عنها صاحبها و من نزل بقوم فعلیهم ان یقروه فان لم یقروه فله ان یعقبهم بمثل قراه
و علی الذین هادوا یعنی رجعوا عن دین موسی الی ما احدثوا هدنا الیک ای رجعنا و العرب یسمی بالمستقبل کما سمی یحیی و یعیش و یموت و یعمر و یمجد و یحمد و یزید و یشکر و کذلک یهود و سموا یهود لهیدودتهم عن الدین درین آیت بیان کرد آنچه بر جهودان حرام است گفت و علی الذین هادوا حرمنا بریشان حرام کردیم کل ذی ظفر یعنی کل ما لیس بمنفرج الاصابع و لا بمشقوق الحافر کالابل و النعامة الاوز و البط و ما اشبه ذلک این قول ابن عباس است و سعید جبیر و مجاهد و قتاده و سدی اما اهل معانی گفتند یدخل فی ذلک جمیع انواع السباع و الکلاب و السنانیر و سایر ما یصطاد بظفره من الطیر قال ثعلب کل ما لم یصد فهو ذو ظفر و ذو مخلب ما صاد
و من البقر و الغنم حرمنا علیهم شحومهما پیه گاو و گوسفند بر ایشان حرام کرد پس بعضی از آن مستثنی کرد گفت إلا ما حملت ظهورهما مگر آن پیه که بر پشت باشد یا بر کتف أو الحوایا یا چرب رود أو ما اختلط بعظم یا دنبه و کذلک کل شحم مختلط بعظم یعنی ما تعلق من الشحم بهذه الاشیاء غیر محرم علیهم و انما حرم علیهم شحوم الکلیتین و الثروب
عن ابن عباس ان رسول الله ص کان قاعدا خلف المقام اذ رفع بصره الی السماء و قال لعن الله الیهود ثلاثا ان الله حرم علیهم الشحوم فباعوها و أکلوا اثمانها و ان الله لم یحرم علی قوم اکل شی ء الا حرم علیهم ثمنه
ذلک ای ذلک التحریم جزیناهم ببغیهم یعنی عقوبة لقتلهم الانبیاء و بصدهم عن سبیل الله کثیرا و بأکلهم الربا و استحلال اموال الناس بالباطل فهذا البغی
و إنا لصادقون فی الاخبار عن التحریم و عن بغیهم اینست تفصیل محرمات بوحی قرآن هم آنکه محرم است بر مسلمانان و هم آنکه محرم است بر جهودان و مصطفی ص فرا مشرکان عرب گفت که تفصیل محرمات بآن پیغام که بمن دادند و بآن وحی قرآن که بمن گزاردند همین است کافران او را تکذیب کردند و گفتند فانک لم تصب
رب العالمین گفت فإن کذبوک فقل ربکم ذو رحمة واسعة بتأخیر العذاب عنکم و لا یرد بأسه ای عذابه اذا جاء الوقت عن القوم المجرمین الذین کذبوک بما تقول ابن کیسان از ثعلب پرسید در معنی این آیت گفت جزاء تکذیب رحمت چون باشد ثعلب جواب داد که ذو رحمة واسعة اذ لم یعاجلکم بالعقوبة ابن کیسان گفت قد عوجل من الامم قبل محمد قال ثعلب او لست تقرأ و ما أرسلناک إلا رحمة للعالمین فمن رحمته و شرفه و برکته و مقداره عند خالقه انه اخر عقوبة من کذبه الی الآخرة لأن عیونهم قد وقعت علی عینه فلحقتهم برکاته بما اخرت عنهم العقوبات الی الآخرة فمنهم من اسلم ببرکته و منهم من رفه فی الدنیا ببرکته صلی الله علیه و سلم
سیقول الذین أشرکوا مشرکان عرب چون حجت بر ایشان لازم گشت و بدانستند بیقین که آنچه بدست دارند و آنچه باعتقاد کرده اند از تحریم حرث و انعام و غیر آن باطل است گفتند لو شاء الله ما أشرکنا و لا آباؤنا و لا حرمنا من البحایر و السوایب و غیر ذلک مشیت خدا حجت خود ساختند و این مشیت نه آن مشیت الله است در خلق خویش چنان که آنجا گفت و لو شاء الله ما أشرکوا و ما جعلناک علیهم حفیظا بلکه مشرکان باین مشیت امر خواستند و رضا و محبت یعنی ان الله رضی منا ما نحن علیه و أراده منا و امرنا به و لو لم یرضه لحال بیننا و بینه دعوی کردند که الله ما را فرمود و از ما بپسندید این تحریم که کردیم و پدران ما کردند و اگر خواستی ما را نفرمودی و بجای آنکه فرمود باز زدی و کافران را درین بس حجتی نیست که ایشان امر بگذاشتند و در مشیت آویختند و امر خدا دیگر است و ارادت و مشیت او دیگر انه جل جلاله مرید بجمیع الکاینات غیر آمر بجمیع ما یرید پس بر بنده آنست که فرمان گوش دارد و اتباع آن کند و او را نرسد که بعد از ورود امر در مشیت آویزد رب العالمین گفت کذلک کذب الذین من قبلهم حتی ذاقوا بأسنا چنان که ترا تکذیب کردند ای محمد این کافران اسلاف ایشان و پدران ایشان با انبیا همان تکذیب کردند تشبیه اینان با اسلاف بتکذیب کرد و تعرض گفت ایشان که لو شاء الله نکرد نگفت پدران ایشان دروغ گفتند چنان که اینان در لو شاء الله دروغ گفتند که اگر معنی این بودی کذب بتخفیف گفتی چون نسبت ایشان با تکذیب کرد نه با کذب معلوم گشت که کافران دعوی آن میکردند که الله ما را باین تحریم فرمود رب العزة گفت قل هل عندکم من علم یعنی علی ما قلتم من برهان و کتاب منزل فتخرجوه لنا چنان که جای دیگر گفت قل فأتوا بکتاب من عند الله آن گه گفت إن تتبعون إلا الظن ای ما تتبعون فیما انتم علیه الا الظن لا العلم و الیقین و إن أنتم إلا تخرصون یعنی و ما انتم الا کاذبون
قل فلله الحجة البالغة بالکتاب و الرسول و البیان فلو شاء لهداکم أجمعین اخبار عن تعلق مشیة الله بکفرهم و ان ذلک حصل بمشیته اذ لو شاء لهدیکم
قل هلم شهداءکم سیبویه گفت هلم اصل هاء است فضمت الیها لم و جعلها کالکلمة پس قومی عرب آن را تثنیه و جمع گویند هلم هلما هلموا هلمی هلممن و قومی آن را تثنیه و جمع نگویند و این فصیح تر است که این لغت قرآن است و باین قرآن فرو آمد یقول تعالی هلم إلینا و هلم شهداءکم و این بمعنی جمع است و هلم متعدی آید و لازم آید لازم بمعنی تعالوا است کقوله هلم الینا و متعدی بمعنی هاتوا کقوله هلم الینا شهداءکم ای هاتوا شهداءکم و قربوا شهداءکم الذین یشهدون أن الله حرم هذا الحرث و الأنعام
فإن شهدوا فلا تشهد معهم رب العزة مصطفی را میفرماید که تصدیق گفت این محرمان و این شهدا مکن و بصدق ایشان گواهی مده که ایشان دروغ زنان اند و گواهی بدروغ دهند و لا تتبع أهواء الذین کذبوا بآیاتنا یعنی القرآن الذی فیه تحلیل ما حرموا و الذین لا یؤمنون بالآخرة ای لا یصدقون بالبعث الذی فیه جزاء الاعمال و هم الدهریة من الزنادقة و هم بربهم یعدلون یشرکون و یجعلون له عدیلا