النوبة الثالثة
قوله تعالی بسم الله الرحمن الرحیم
مرا تا باشد این درد نهانی
رکبت بحار الحب جهلا بقدرها
و تلک بحار لیس یطفوا غریقها
و اوقفت لما دار رأسی سفینتی
و عینی قد ذابت و سال عروقها
فسرت علی ریح تدل علیکم
فلاحت قلیلا ثم غاب طریقها
الیکم بکم ارجو النجاة و لا اری
دلیلا علیکم غیرکم فیسوقها
ترا جویم که درمانم تو دانی
ای خداوند همه خداوندان ای بار خدای همه بار خدایان ای پادشاه بر همه شاهان پیش از هر زمان و پیش از هر نشان خدایا بردباری و بندگان را فراگذاری می فراگذاری تا فروگذاری یا می فراگذاری تا درگذاری اگر فروگذاری بی نیازی ور درگذاری بنده نوازی عظیم المن و قدیم الاحسان و جهانیان را نوبت سازی
بنده را بر ناسزا می بینی و بعقوبت نشتاوی از بنده کفر شنوی و نعمت بازنگیری ور باز آید وعده عفو و مغفرت دهی که إن ینتهوا یغفر لهم ما قد سلف کریم و رحیم و لطیف خدایی
در اخبار داود است علیه السلام که گفت بار خدایا خواهم که بدانم که کرم تو با بنده عاصی تا کجاست گفت یا داود تا آنجا که بنده ای باشد که گناه کند و من او را از سر گناه فرا دارم بلطف و نعمت نه بقهر و عقوبت نعمت بر وی بیشتر ریزم و نواخت خود بر وی بیشتر نهم تا آخر از من شرمی بدارد و بدرگاه من بازگردد سزای بنده ضعیف آنست که بزبان سپاسداری بنعت تضرع و زاری گوید ای نزدیکتر بما از ما و مهربانتر بر ما از ما نوازنده ما بکرم خویش نه بسزای ما نه کار ما بما نه بار بطاقت ما نه معاملت در خور ما نه منت بتوان ما هر چه کردیم تاوان بر ما هر چه تو کردی باقی بر ما هر چه کردی بجای ما بخود کردی نه برای ما
ویل للمطففین الآیة
روی عن ابن عباس قال قال رسول الله ص خمس بخمس قالوا یا رسول الله و ما خمس بخمس قال ما نقض قوم العهد الا سلط علیهم عدوهم و ما حکموا بغیر ما انزل الله فیهم الا فشا فیهم الفقر و ما ظهرت فیهم الفاحشة الا فشا فیهم الموت و لا طففوا الکیل الا منعوا النبات و اخذوا بالسنین و لامنعوا الزکاة الا حبس عنهم القطر
مهتر عالم و سید ولد آدم شمع انور شمس از هر رسول خدا سید و سالار بشر ص چنین میفرماید که در عهد اول در سابقه ازل حاکم حکم کرده و قلم بر لوح رفته که پنج چیز به پنج چیز مقابل است و معارض یاران رسول گفتند آن مجاوران درگاه نبوت و حاضران حضرت رسالت که یا رسول الله این سخن را چه معنی است و آن پنج خصلت چیست که پنج حکم مقابل آنست گفت از آدمیان هیچ گروه نیست که ایشان را با خالق یا با خلق عهدی بود و پیمانی و زینهاری آن گه آن عهد بشکنند و پیمان نقض کنند و زنهار بگذارند که نه دشمن بر ایشان مسلط کنند و جوانب ایشان بنکبات و بلیات فرو گیرند تا بجزاء آن نقض عهد خویش رسند دیگر هیچ گروه نیست که بر یکدیگر حکمی کنند بر خلاف آیات منزل و نه بر وفق قول صاحب شرع که نه فقر و فاقت درویشی و بی کامی و بی نوایی بر ایشان ظاهر گردد آن فقری که رسول خدا ص از آن بفریاد آمده و زینهار خواسته که اعوذ بک من الفقر و الکفر
و نگر تا ظن نبری که فقر همه آنست که بی مال و بی کام دنیا باشی فقر صعب که بکفر نزدیک است فقر دل است که تعظیم شرع از از دل ببرند و بجای علم و حکمت و اخلاص آز و حرص و شهوت نهند تا چون عادیان قدم بر مقام عدوان نهند و چون قوم صالح روی از عالم صلاح بگردانند و چون فرعون طاغی غرق طوفان طغیان شوند و چون قارون قرین هلاک گردند حرص دنیا راه دین بر ایشان زده قدم بر خط خطا نهاده جریده خود بجریمه سیاه کرده آینه دل پر از زنگار گناه شده و هر دل که خراب و سیاه گشت مستوجب عقوبت و مستحق قطیعت پادشاه گشت
سدیگر خصلت هیچ گروه نیست که نابکار و ناشایست و انواع فواحش در میان ایشان آشکارا گردد و بر امر معروف و نهی منکر چشم بر هم نهند و حسبت نرانند که نه طاعون در ایشان پیچد و مرگ عموم روی بایشان نهند ای مسکین کار مرگ صعب است و دشخوار و صعبتر از مرگ احوال و اهوال رستاخیز است که از پس مرگ پیش آید و دشخوار آنست
پیر طریقت ازین معنی کلماتی چند نغز گفته بر سبیل موعظه گفت ای جوانمرد سفر قیامت درازست زاد تقوی بر گرفتن باید و از مقام سؤال اندیشه داشتن باید عقبه صراط بس باریک و تند است مرکب طاعت ساختن باید ور بروز حساب ایمان داری دست از معصیت بداشتن باید ور میدانی که دیان اکبر بر ظاهر و باطن تو مطلع است از نظر او شرم داشتن باید ای مسکین تا کی ازین غفلت و تا چند ازین غرور
امل دراز در پیش گرفته و اجل پس پشت انداخته معصیت بنقد کرده و توبه در نسیه نهاده خبر نداری که سپیدی موی تو رسول مرگست ترا آگاهی می دهد که مرگ را کار خود بساز و از روز پسین اندیشه دار دست از آزار حق بدار و بیش ازین خود را تخم حسرت و ندامت مکار انس مالک روایت کند از مصطفی ص گفتا هیچ دانید شما که زیرک ترین مردمان کیست گفتند الله و رسوله اعلم
قال اکثر هم للموت ذکرا و احسنهم له استعدادا
و قیل لابی الدرداء ما لنا نکره الموت قال لانکم خربتم آخرتکم و عمرتم دنیاکم فکرهتم ان تنتقلوا من العمران الی الخراب
چهارم خصلت هیچ گروه نیست که در معاملات پیمانه و ترازو کاهند و بر مسلمانان زیان خواهند که نه رب العالمین از زمین ایشان نبات باز گیرد و برکات ببرد و روزی بکاهد و بر ایشان قحط و نیاز و گرسنگی گمارد تا بعذاب و سختی رسند اینست در دنیا عذاب ایشان و در آخرت الله تعالی ایشان را وعید گفته و بیم داده که أ لا یظن أولیک أنهم مبعوثون لیوم عظیم یوم یقوم الناس لرب العالمین ایشان که مسلمانان را بد خواهند و حقوق ایشان بپیمانه و ترازو بکاهند نمی دانند که ایشان را روزی عظیم است در پیش روز شمار و پاداش روز تغابن و روز حسرت دوزخ تافته با انکال و سلاسل آن بهامون آرند و ترازوی عدل بیاویزند و نامه ها پران کنند و خصمان حاضر کنند و اسرار خلق جمله آشکارا کنند و منادی هیبت بر پای کنند
یکی را ندای بیزاری زنند که الا ان فلانا شقی شقاوة لا یسعد بعدها ابدا دیگری را ندای بشارت و سعادت زنند که الا ان فلانا سعد سعادة لا یشقی بعدها ابدا
آن فاجر بد بخت را با قرناء شیاطین به سجین برند و این جوانمرد نیک بخت را با مقربان درگاه به علیین اینست که رب العالمین گفت و ما أدراک ما علیون کتاب مرقوم یشهده المقربون مقربان اهل قرب اند نه قرب مسافت میگویم که قرب ولایت میگویم امروز نزدیکان اند و فردا نزدیکان زندگانی ایشان زور عرش است نه امروز دورند تا فردا نزدیک شوند نه امروز غایب اند تا فردا حاضر شوند امروز همان اند که فردا و فردا همانند که امروز مقرب اوست که نه صور گوش او را مشغول دارد نه فردوس دیده او او که او را می بیند چه آید در دیده او او که ازو می شنود چه آید در گوش او او که بشارت قرب او نیافت کی شاد بود بغیر او مقرب کی بود او که از آواز صور آگاه شود یا هول رستاخیز او را مشغول دارد یا دود دوزخ بدو رسد یا نعیم بهشت برو آویزد امروز همه جهان پر خلق و ایشان با یکی و فردا همه خلق در نعیم غرق و ایشان هم با آن یکی
تسبیح رهی وصف جمال تو بسست
وز هر دو جهان ورا وصال تو بسست
اندر دل هر کسی جدا مقصودیست
مقصود دل رهی خیال تو بسست