النوبة الثالثة
قوله تعالی بسم الله الرحمن الرحیم نام ملکی که از کفی مرکز غبرا کرد و از دودی قبه خضرا کرد شواهد قدرت در خطه فطرت پیدا کرد از پاره ای گوشت زبان گویا کرد از پاره ای پیه چشم بینا کرد و از پاره ای خون دل دانا کرد عاصی را بلطف خود آشنا کرد جانهای دوستان از شوق خود شیدا کرد هر چه کرد بجلال و کبریا کرد از جمله خلایق بنده ای را جدا کرد نام او محمد مصطفی کرد او را کان کرم و وفا کرد معدن صدق و صفا کرد قاعده جود و سخا کرد قانون خلق و حیا کرد مایه نور و ضیا کرد زینت دنیا و عقبی کرد و از شرف و کرامت او بقدمگاه او سوگند یاد کرد که لا أقسم بهذا البلد و أنت حل بهذا البلد هر کرا دوستی بود پیوسته در جستن رضای او بود نظر خود از وی بازنگیرد با وی رازها کند در سفر و در حضر ذکر و مراعات وی بنگذارد در هیچ حال حدیث و سلام از وی بازنگیرد قدمگاه وی عزیز دارد بجان وی سوگند خورد خداوند کریم جبار عزیز و رحیم جل جلاله حقایق این معنی جمله آن رسول مکرم را و سید محترم را ارزانی داشت تا جهانیان را معلوم گردد که بر درگاه عزت هیچکس را آن منزلت و مرتبت نیست که او راست نبینی که در بسی احوال رضای او نگه داشت و من آناء اللیل فسبح و أطراف النهار لعلک ترضی در قبله رضای او نگه داشت فلنولینک قبلة ترضاها شفاعت درضای او بست و لسوف یعطیک ربک فترضی هرگز او را از نظر خود محجوب نکرد فإنک بأعیننا الذی یراک حین تقوم رازها با وی گفت فأوحی إلی عبده ما أوحی در خواب و در بیداری در سفر و در حضر او را نگه داشت و الله یعصمک من الناس احوال او همه کفایت کرد أ لیس الله بکاف عبده در هیچ حال وحی ازو منقطع نگردانید در خواب بود که وحی آمد یا أیها المدثر بر مرکوب بود که وحی آمد الیوم أکملت لکم دینکم در راه غزات بود که وحی آمد که اتقوا ربکم إن زلزلة الساعة شی ء عظیم از مکه بیرون آمده بود که وحی آمد إن الذی فرض علیک القرآن لرادک إلی معاد در غار بود که او را جلوه کرد ثانی اثنین إذ هما فی الغار در اندوه بود که وحی آمد و لقد نعلم أنک یضیق صدرک در شادی بود که وحی آمد إنا فتحنا لک فتحا مبینا در حضرت قاب قوسین بود که بی واسطه این خطاب میرفت که آمن الرسول از عزیزی وی بود که گاه قسم بجان وی یاد میکرد که لعمرک و گاه بقدمگاه و نزولگاه وی سوگند یاد می کرد که لا أقسم بهذا البلد علی الجمله در قران چهار هزار جای نام وی برد و ذکر وی کرد بعضی بتعریض و بعضی بتصریح
لقد خلقنا الإنسان فی کبد جواب قسم است و بر قول مجاهد و عکرمه و ضحاک معنی کبد استوا و استقامت است رب العالمین منت مینهد بر آدمی که ترا قد و بالای راست دادم و خلقت و صورت نیکو دادم و باعضای ظاهر و صفات باطن بیاراستم بنگر که نطفه مهین در آن قرار مکین بچه رسانیدم بقلم قدرت چون نگاشتم هر عضوی را خلعتی و رفعتی دادم بینایی بچشم گفتار بزبان سماع بگوش گرفتن بدست خدمت به پای
چون صورت تو بت ننگارند بکشمر
چون قامت تو سرو نکارند بکشور
مسکین آدمی بد عهد ناسپاس که فردا شکر این نعمت از وی درخواهند و گزارد حق این تکریم که و لقد کرمنا بنی آدم از وی طلب کنند گویند ای خواجه ای که امانتهای ما عمری بداشتی اگر آراسته باز نفرستی باری ناکاسته بازرسان در خبر است که الفرج امانة و العین امانة و الاذن امانة و الید امانة و الرجل امانة و لا ایمان لمن لا امانة له
او را گویند ما دو دیده بتو سپردیم پاک تو بنظرهای ناپاک ملطخ کردی تا آثار تقدیس از وی برخاست و خبیث شد اکنون میخواهی که دیدار مقدس ما بنظر خویش بینی هیهات هیهات ما پاکیم و پاکان را پاک شاید الطیبات للطیبین دو سمع دادیم ترا تا از آن دو خزینه سازی و درهای آثار وحی درو تعبیه کنی و امروز باز سپاری تو آن را مجال دروغ شنیدن ساختی و راه گذر اصوات خبیثه کردی و ندای ما پاک است جز سمع پاک نشنود امروز بکدام گوش حدیث ما خواهی شنید زبانی دادیم ترا تا با ما راز گویی در خلوت و قرآن خوانی در عبادت و صدق در وی فرو آری و با دوستان ما سخن گویی تو خود زبان را بساط غیبت ساختی و روزنامه جدل و دیوان خصومت کردی تو امروز بکدام زبان حدیث ما خواهی کرد
مفلسا که تویی چه عذر خواهی آورد بعد از این خبر که بتو رسید
ان الله عز و جل یقول ابن آدم ان نازعک لسانک فیما حرمت علیک فقد اعنتک علیه بطبقتین فاطبق و ان نازعک بصرک الی بعض ما حرمت علیک فقد اعنتک علیه بطبقتین فاطبق و ان نازعک فرجک الی ما حرمت علیک فقد اعنتک علیه بطبقتین فاطبق
مسلمانان بیدار باشید و هشیار که فلا اقتحم العقبة در پیش است بادیه قیامت و عقبات صراط هفتاد منزل بر جسر دوزخ باریکتر از موی و تیزتر از شمشیر می بباید گذاشت و گذاشتن این عقبات بر کسی آسان بود که برده ای از بند بندگی مخلوق آزاد کند و گردن خویش از بند معاصی رها کند و در روزگار قحط درویش گرسنه را طعام دهد و یتیم بی پدر را دست شفقت بر سر نهد و نواخت کند اینست سبب نجات از عقبات و رسیدن بدرجات جنات و الله ولی الباقیات الصالحات