شمارهٔ ۱۴۱
اندازهٔ متن
زان روز که زاهد به ریا پی برده ست
چون صبح دلش گرم و نفس افسرده ست
شب زنده بسی داشت ولیکن به سخن
دل را نکند زنده دمش گر مرده ست
۴ سطر
زان روز که زاهد به ریا پی برده ست
چون صبح دلش گرم و نفس افسرده ست
شب زنده بسی داشت ولیکن به سخن
دل را نکند زنده دمش گر مرده ست