شمارهٔ ۱۲۳
اندازهٔ متن
آنکو رخش از خلد برین بابی بود
در هر خمی از زلف کژش تابی بود
گفتم که بخواب دیده ام چشم ترا
گفتا برو ای خواجه که آن خوابی بود
۴ سطر
آنکو رخش از خلد برین بابی بود
در هر خمی از زلف کژش تابی بود
گفتم که بخواب دیده ام چشم ترا
گفتا برو ای خواجه که آن خوابی بود