شمارهٔ ۲۲
اندازهٔ متن
گر نیست به یاران ز وفا یار مصاحب
غم نیست اگر نیست به اغیار مصاحب
امروز مصاحب نبود یار به اغیار
کز عهد قدیمند گل و خار مصاحب
اکنون ز منش عار بود آه کجا رفت
آن روز که بودیم من و یار مصاحب
بیمار شدم صد ره و عیسی نفس من
یکبار نشد با من بیمار مصاحب
بیزار شد از زاری من بلکه ز من هم
هر کس که دمی شد به من زار مصاحب
کم لطف رفیق ار بتو باشد عجبی نیست
آن شوخ که دارد چو تو بسیار مصاحب
۱۲ سطر