شمارهٔ ۲۹۳
اندازهٔ متن
نماز شام چنان نشیة میش گل کرد
که آفتاب ز بدمستیش تنزل کرد
نسیم زلف تو زد بر دماغ او هر گاه
صبا به عهد تو میل شمیم سنبل کرد
مگر به باغ تو بودی که امشب از بلبل
گل دریده دهن صد سخن تحمل کرد
سری ز سر دهانش برون نبرد آخر
دلم چو غنچه درین نکته بس تأمل کرد
فریب زلف نخوردی ولی ببین فیاض
که چون شکار تو آخر کمند کاکل کرد
۱۰ سطر