۴۱۳- مولانا حاضری سمنانی
اندازهٔ متن
به تجارت میگذراند و در عالم سرگردانست
زلفت شب سیاه و رخت روز روشنست
القصه زلف و روی تو روز و شب من است
۱ بیت
به تجارت میگذراند و در عالم سرگردانست
زلفت شب سیاه و رخت روز روشنست
القصه زلف و روی تو روز و شب من است
غبار غیر ز غیرت بگرد دامانششب هجر است رحمی کن بر آی ای جان من از تن