۴۴۰- مولانا زندی بغدادی
اندازهٔ متن
مردی بی تعین و هرزه گرد بود و گاهی بگفتن شعر زبان میگشود، این مطلع از اوست :
کو طبیبی که دوای دل زارم سازد
درد دل بشنود و چاره ی کارم سازد
۱ بیت
مردی بی تعین و هرزه گرد بود و گاهی بگفتن شعر زبان میگشود، این مطلع از اوست :
کو طبیبی که دوای دل زارم سازد
درد دل بشنود و چاره ی کارم سازد
غبار غیر ز غیرت بگرد دامانششب هجر است رحمی کن بر آی ای جان من از تن