فصل ۷۵
قال النبی علیه السلام منهومان لا یشبعان طالب العلم و طالب الدنیا
نهمت سیر ناشدن از چیزی و سخت حریص شدن منهوم سیر ناشونده رسول علیه السلام دو قسم کرد این را یکی علم و یکی دنیا تا بدانی که هرچه به دنیا برد و وسیله باشد به قرار این جهانی آن علم نیست آن جهل است از آن که علم آن است که وسیله نباشد به پشیمانی و عقوبت که هرچه پایانش وسیله باشد به پشیمانی و عقوبت آن را جهل گویند اگر چه آن از ابتدا علم نموده باشد چنانکه دزد به حکم دانش خود حفره نغز برید و نجار چیزها بیرون آورد و نگاه داشت چون در بازار برد آن را ببینند و بشناسند و سردست او بگیرند گوید که آه تباه کردم و ندانستم اکنون هر علمی تو را به قرار این جهانی می دارد آن از حساب علم نباشد
بسیار علم نمای آمد چو پایانش دل برقرار این جهانی ست و رغبتی اش نیست به آخرت و آرزویش نیست به کار آخرت آن جهل باشد از روی معنی و بسیار دنیانمای باشد که پایانش رغبت به کار آخرت باشد چنانکه کسب حلال از بهر توشه ی آخرت و سروری جستن از بهر گستردن کار آخرت
اکنون از بهر این فرمود که چون آتش حرص و قوه را در پختن فطیر دنیا صرف کردی لاجرم در کار آخرت تنورت سرد ماند و شرط حصول علم ترک دنیا آمد تا اغراض این جهانی را نمانی هرگز تو عالم نشوی
اکنون اجزای کالبدت سماوی و ارضی ست و تو غیر وی از آن که تو در چهار طبع آب و آتش و خاک و باد و هوا و سمایی و تو هیچ مشاهده کردی و دیدی که تو از عالم دیگر آمده در این عالم چرخ و تو را باز از این جای بیرون می باید رفتن تو همچون خجنده که در این پنگان آسمان و زمین مانده تو اینها را از خود محو می کن تا همه عشق الله را ثابت کنی
و الله اعلم