غزل شمارهٔ ۱۸۲
اندازهٔ متن
به دو چشم تو که تا زندهام
تو خداوندی و من بندهام
سر زلف تو گواه من است
که من از بهر رخت زندهام
به رخ خویش ننازی چنان
که من از عشق تو نازندهام
چه زنم خنده که در عشق تو
ز دو صد گریه بود خندهام
۴ بیت
به دو چشم تو که تا زندهام
تو خداوندی و من بندهام
سر زلف تو گواه من است
که من از بهر رخت زندهام
به رخ خویش ننازی چنان
که من از عشق تو نازندهام
چه زنم خنده که در عشق تو
ز دو صد گریه بود خندهام
خه مرحبا و اهلا آخر تو خود کجاییاحوال ما نپرسی نزدیک ما نیایی