غزل شمارهٔ ۶۴۸
اندازهٔ متن
ای قوم به حج رفته کجایید کجایید
معشوق همین جاست بیایید بیایید
معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار
در بادیه سرگشته شما در چه هوایید
گر صورت بیصورت معشوق ببینید
هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید
ده بار از آن راه بدان خانه برفتید
یک بار از این خانه بر این بام برآیید
آن خانه لطیفست نشانهاش بگفتید
از خواجه آن خانه نشانی بنمایید
یک دسته گل کو اگر آن باغ بدیدید
یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید
با این همه آن رنج شما گنج شما باد
افسوس که بر گنج شما پرده شمایید
گر صورت بیصورت معشوق ببینید
هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شماییدمثل آفتاب روشن است ایشان خودشان را خدا می دانند. دین ما هم صاحب دارد هم پیامبر دارد هم امام پس از سرچشمه اصلی دین خومان را بگیریم بهتر است.
۸ بیت