رباعی شمارهٔ ۸۳
اندازهٔ متن
اندر همه عمر خود شبی وقت نماز
آمد بر من خیال معشوق فراز
برداشت ز رخ نقاب و می گفت مرا
باری بنگر که از که می مانی باز
۴ سطر
اندر همه عمر خود شبی وقت نماز
آمد بر من خیال معشوق فراز
برداشت ز رخ نقاب و می گفت مرا
باری بنگر که از که می مانی باز