سعدی، مواعظ، مفردات
هر که آمد بر خدای قبول
نکند هیچش از خدا مشغول
میمیرم و همچنان نظر بر چپ و راستتا آنکه نظر در او توان کرد کجاست؟
گهی کاندر بلا مانی، (ز جان و دل) خدا خوانیچو بازت عافیت بخشد سر از طاعت بگردانی
خدا را در فراخی خوان و در عیش و تن آسانینه چون کارت به جان آید خدا از جان و دل خوانی
کدام قوت و مردانگی و برناییکه خشمگیری و با نفس خویش برنایی
ای گرگ نگفتمت که روزیبیچاره شوی به دست یوزی
از دست کسی بستده هر روز عطاییمعذور بدارندش یک روز جفایی