رباعی شمارهٔ ۱۲۸
اندازهٔ متن
با یاد جلال در بیابان رفتیم
وز عالم تن به عالم جان رفتیم
عمری شب و روز در تفکر بودیم
سرگشته برآمدیم و حیران رفتیم
۲ بیت
با یاد جلال در بیابان رفتیم
وز عالم تن به عالم جان رفتیم
عمری شب و روز در تفکر بودیم
سرگشته برآمدیم و حیران رفتیم
تا دیدهٔ دل ز دیدهها نگشاییهرگز ندهند دیدهها بینایی