قطعات
خون سیاوش ریز در کف موسی
قبلهٔ زردشت زن به خیمهٔ رستم
چون برکههای دشت عرب دان تو حال خلقگاهی ز آب پر شود و نوبتی تهی
زینت مرد به عقل است و هنرنی به پوشاک و جلال و فرّهی
آن خوبروی دلبر همچون سبیک زرآمد به مجلس اندرو بنشست پیش روی
نگر جز خوب صد درصد نبینیکه گر بدبین شوی جز بد نبینی
سحرگه به راهی یکی پیر دیدمسوی خاک خم گشته از ناتوانی
به شهر شروان بُد شاعری بهار بنامکه شهره بود به مطبوعی و سخندانی