دفتر شعر
۵ شعر در این دفتر
زن گرفتم شدم ای دوست به دام زن اسیرمن گرفتم تو نگیر
وه چه خوب آمدی، صفا کردیچه عجب شد که یاد ما کردی؟
ندانم از چه به هرجا که لفظ کار آیدردیف آن را فی الفور لفظ بار کنند
قصه شنیدم که بوالعلا به همه عمرلحم نخورد و ذوات لحم نیازرد
باغ خندان ز گل خندان استخنده آئین خرمندان است