دفتر شعر
۲۵ شعر در این دفتر
باز نموده است ز خلوت دریدل، به رخ عادل خلعتبری
ز حال طره آشفتهاش مگو سخنیکزین مقوله به آشفته حال، نتوان گفت
هیچ کاری نشد اسباب سرافرازی منآبرومندتر است از همه، سگبازی من
ز بیداد توام، این مانده در یادکه گویم دم به دم، ای داد و بیداد
با این محیط فاسد و این مردم دنیاحمق کسی که تن دهد اندر «فروتنی»
تو که شادی و خوش، چه میدانیبه من از دست زندگی چه گذشت؟!
بهتر ز کوی یار، دل اندر نظر نداشتیا چون منِ فلکزده جای دگر نداشت
هزار مرتبه جانی که جانم از دستشبه لب رسیده فدای «هزار» نتوان کرد
پیر خرد پند حکیمانهایداد اگر عاقل فرزانهای
ز ری سوی همدان رخت بست و بار گشادیگانه راد تقیزادهٔ بزرگنهاد
به عهد چشم تو یک دل امیدوار نشدبرو که عهد تو برگردد اینکه کار نشد
نویسنده را بایدی چار چیزدل و دست و افکار و وجدان تمیز
ببند ای دل غافل به خود ره گله رازیان بس است ز مردم ببر معامله را
شهید عشق تو کارش به دست و پا نرسدبه داد آنکه تو راندی ز خود خدا نرسد
حاجی بیعقیده تاجر دزدکه از این هردو اجر خواهد و مزد
خوشا شیراز و عهد باستانشدرخشان دورهٔ دور کیانش
دل ز می دست برنمیدارددست تا هست برنمیدارد
سرخ آن کس که رخ از باده گلگون نکندفصل گل روی همان به که به هامون نکند
به نام آنکه در شأنش کتاب استچراغ راه دینش آفتاب است
یار اگر بیگانه با اغیار میشد بد نمیشدوز صمیم قلب با ما یار میشد بد نمیشد
به روشنایی افکار نغز، پی نبرد:قلم که راه نپیمود، جز به تاریکی
آواره به کوه و دشت و صحرا شدهاممجنونم و، دیوانهٔ لیلا شدهام
ای محترم مدافعِ حُرّیَتِ عِبادای قائِدِ شَجیع و هوادارِ عدل و داد
به توام شیفته از هر جهت، افکار تو کرددیده، نادیده، مرا تشنه دیدار تو کرد